| ||||||||||||||||||||||||||||||
جهاني شدن و اقتصاد بين الملل
مخاطرات جهاني شدن
اشاره:
پديده «جهاني شدن» به عنوان يك
پديده فراگير دوران حاضر از زواياي مختلف مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد. در كنار
بحثهاي مختلفي كه درباره چيستي اين پديده مطرح ميشود، برخي نيز سرانجام آن و
مخاطراتي كه در كمين اين روند قرار دارد را مورد بررسي قرار دادهاند. در مقاله
حاضر كه توسط مركز مطالعات جهاني شدن دانشگاه «ييل» ارائه شده ، مخاطرات جهاني شدن
مورد بررسي قرار گرفته است. خبرنامه «رويدادها و تحولات سازمان جهاني تجارت» در
چارچوب اطلاع رساني در زمينه پديده پيچيده و گسترده «جهاني شدن» ترجمه اين مقاله
را براي آگاهي خوانندگان منتشر ميكند. بديهي است كه همچون گذشته انتشار مطالب در
اين خبرنامه به مفهوم تأييد آن محسوب نخواهد شد بلكه جنبه اطلاع رساني دارد.
*********
صاحبنظراني كه
درباره جهاني شدن قلم ميزنند ، گاه آن را اجتناب ناپذير ميخوانند، ولي
تاريخدانان به ما خاطر نشان ميسازند كه حدود يك قرن قبل جهاني شدن اقتصادي– به
معناي افزايش جابجايي بينالمللي كالا، سرمايه و افراد – به وسيله جنگ جهاني اول
مختل و سپس به وسيله «ركود بزرگ» درهم شكسته شد. اين امر ميتواند متضمن اين هشدار
باشد كه سياستگذاري از اهميت زيادي برخوردار است و برنامه جهاني شدن احتياج به
تلاش و رهبري مداوم دارد. قبل از جنگ جهاني دوم، وقتي كه بريتانيا ضعيف شد و
آمريكا تمايل به پركردن جاي آن نداشت، رهبري از ميان رفت و نظام كهن از هم
فروپاشيد. آيا اين واقعه چيزي در مورد آينده به ما ميآموزد ؟ شايد همان طور كه
مارك تواين ميگفت ، تاريخ دقيقاً تكرار نخواهد شد ، ولي آهنگ آن ميتواند تكرار
شود.
با توجه به
تحولات اخير در بازارهاي سهام جهان ، ميتوان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا داستان
«ركود بزرگ» دوباره دارد تكرار ميشود يا خير. البته اگر ژاپن و اروپا و آمريكا
دچار ركود و سقوط شديدي شوند، ميتوان افزايش حمايتگرايي و تشديد مداخله در
اقتصاد را پيشبيني كرد. موانع اقتصادي رشد كرده و جريان تجارت و سرمايه كند خواهد
شد. اين يكي از احتمالات است ، ولي ما در اينجا روي اين احتمال تكيه نميكنيم بلكه
با مطرح كردن يك استدلال روي مسائل ميان مدت و بلند مدت تكيه ميكنيم.
استدلال ما در
مقاله حاضر دو جزء دارد . استدلال اول ما اين است كه جهاني شدن اقتصادي فرصتهاي
زيادي را براي بهبود رفاه مادي افراد فقير ايجاد ميكند ، ولي از نظر سياسي ميتواند
ناپايدار باشد. اين امر بخصوص در مورد شبكه يكپارچه عرضه تجاري صدق ميكند كه به
تخصصي شدن بيسابقه توليد ميانجامد. استدلال دوم ما اين است كه تروريسم چنان
هزينهها و آسيبپذيري بالقوة جهاني شدن را افزايش مي دهد كه به تنهايي ممكن است
باعث تغيير نظر ما دربارة گسترش تخصصگرايي در سطح بينالمللي گردد. بنابراين،
استدلال ما اين است كه ممكن است فرايند كنوني جهاني شدن قبل از به بار آوردن
بسياري از ثمرات خود متوقف شود.
لازم نيست در
اينجا به طور مفصل به مبادلات موجود ميان طيف طرفداران تا مخالفان جهاني شدن
بپردازيم . كساني كه از جهاني شدن دفاع ميكنند، با تكيه بر شمار معدودي از
كشورهاي آسيايي استدلال ميكنند كه فقط با ادغام و همگرايي جهاني است كه ميتوان
به نرخهاي رشد بالا دست يافت و در نتيجه فقرزدايي كرد. موفقيت چشمگير چين و پيشرفت
واقعي هند از سال 1980 نشان ميدهد كه وضع اكثر افرادي كه در كشورهاي در حال ادغام
در اقتصاد جهان زندگي ميكنند، روبه بهبود است. گروه ديگري از صاحبنظران مثل
«جوزف استيگليتز[1]» و« دني رودريك[2]»
مدعي هستند كه جهاني شدن ميتواند خوب باشد ولي نه در صورتي كه كشورها كوركورانه
از« اجماع واشنگتن»[3] يا سرمايهداري مبتني بر
بازار آزاد به سبك آمريكا پيروي كنند. آنها به عنوان يكي از واكنشهاي لازم درمقابل
قدرت ثروتمندان در سازمانهاي بينالمللي و شركتهاي چند مليتي روي افزايش نقش دولت
، حمايت و كنترل سرمايه تأكيد ميكنند. كساني كه با جهاني شدن مخالفت مي ورزند ،
نظام جهاني را چنان تبعيض آميز مي دانند كه معتقدند براي علاقمند شدن اكثر كشورهاي
فقير به ادغام و همگرايي جهاني بايد قواعد جهاني بكلي تغيير يابد. در غير اين صورت
به نظر مي رسد كه بسياري از آنها از درجه اي از انزواگرايي دفاع ميكنند.
روشن است كه در
چند دهه اخير اكثر كشورهاي فقير از نظر درآمد سرانه به اندازه كشورهاي ثروتمند رشد
نكردهاند . علت اين امر را تا حدودي مي توان به موقعيت جغرافيايي آنها مربوط
دانست . ولي علت اين امر عمدتاً به عوامل متغيرتر خاص كشورهاي فقير، حكومت نامطلوب
، فساد ، جنگ يا ساير اقدامات ويرانگري كه معمولاً با گذار اقتصادي همراه است مربوط ميشود. ولي فروپاشي اقتصاد آرژانتين ،
بحرانهاي مالي مداوم كشورهاي آمريكاي لاتين و بحران 1997 آسيا كه حتي تعدادي از
كشورهاي داراي عملكرد اقتصادي بهتر را تحت تأثير قرار داد، نشان ميدهد كه يك علت
و عامل اساسيتر مطرح است. به نظر ميرسد كه جهاني شدن به شكل كنوني آن براي تعداد
معدودي از كشورها خوب است و نه براي كشورهاي آفريقا و آسياي مركزي يا بخش زيادي از
آمريكاي لاتين.
هر چند
كشورهاي درحال توسعه سياستهاي نامطلوب بسياري را اتخاذ كردهاند ، ولي نكات موجهي
را درباره قواعد اساسي بازي بايد خاطر نشان كرد. اكثر كشورهاي ثروتمند به مهاجرت
اتباع كشورهاي فقير علاقهاي ندارند و جلوي مهاجرت قانوني آنها را ميگيرند.
بسياري از مهاجران كه مهاجران اقتصادي هستند بايد خود را پناهنده معرفي كنند ، به
طور غير قانوني وارد كشور مقصد شده و در آنجا بدون حمايتها و خدمات قانوني به زندگي بپردازند. اين محدوديت
براي جابجايي آزادتر افراد – صرنظر از برخي افراد حرفهاي ماهر- باعث كندتر شدن
روند برابري درآمدها ، كاهش انتقالات مالي و كندشدن شديد انتقال مهارتها توسط
كارگران برگشتي ميشود. اگر جابجايي راحتتر كالا و سرمايه خوب است، چرا جابجايي
افراد ممنوع است؟ دليل اين امر آن است كه در كشورهاي ثروتمند هيچ گروه ذينفوذ مهمي
براي حمايت از اين افراد وجود ندارد و در اين كشور ها حمايت عمومي چنداني در مورد
مهاجرت وجود ندارد. كشورهاي داراي سطوح بالاي دستمزد حداقل و پرداختهاي رفاهي
اكراه بيشتري براي پذيرش مهاجران دارند ، چرا كه جذب مهاجران غير ماهرتر دشوارتر
است. ولي در كليه كشورهاي ثروتمند، مهاجرت باعث تشديد تأثير تكنولوژي – كه از قبل
تقاضا براي نيروي كار غير ماهرتر را كاهش داده است- ميگردد.
بعلاوه ،
جمعيتهاي سازمان يافتهاي وجود دارند كه روي حمايت و پرداخت يارانه آشكار براي
محصولات خود پافشاري ميكنند ، حتي وقتي كه محصولات آنها در رقابت مستقيم با
كالاهاي ارزانتر كشورهاي فقير باشند. يك مثال بارز اين امر اين است كه آمريكا
اخيراً يارانههاي كشاورزي خود را 80 درصد افزايش داده و حتي در اتحاديه اروپا و
ژاپن افزايش اين يارانهها به طور نسبي بيشتر از آمريكا بوده است. به طور مشخص،
پرداخت دو ميليارد دلار يارانه به كشاورزان پنبه در آمريكا باعث كاهش صادرات
آفريقا تا حد 250 ميليون دلار خواهد شد. اقدامات مشابه در مورد فولاد ، منسوجات و
كالاهاي ديگر ، دسترسي به روزنههايي براي رشد عميقتر را براي كشورهاي فاقد
امكانات مطلوب از نظر آموزش و مهارتهاي ديگر باز هم دشوارتر ميسازد . چرا حمايت و
يارانه در كشورهاي ثروتمند اين قدر پاگرفته است؟ شايد افراد سالمند آنها تحرك و
تمايل كمتري به تغيير شغل خود دارند . شايد نظامهاي سياسي آنها از چنان سازمان
مطلوبي برخوردارند كه اجازه ميدهند گروههاي ذينفوذ خاص بتوانند كار خود را به پيش
ببرند. ولي بدون انعطاف بيشتر در مورد اين كالاها، كشورهاي فقير با توجه به كاهش
حمايت در زمينه خدمات يا بهبود حمايت در زمينه مالكيت فكري، رشد كندي خواهند داشت
و اين امر رشد آنها را كمتر خواهد كرد.
حرف زدن از
افزايش ارتباطات جهاني به يك امر رايج تبديل شده است. اخبار شبكه خبري سي .ان.ان.
را اكنون در روستاهاي آفريقا هم ميتوان شنيد. آيا اين جهاني صلحآميز خواهد بود
كه در آن ميليارد ها نفر رفاه و فراواني را روي صفحه تلويزيون مشاهده كنند ولي
نتوانند مهاجرت كنند يا اميد چنداني به حتي بهبودي نسبي در داخل كشور خود نداشته
باشند؟ آيا جهان ثروتمند ميتواند همچنان به افزايش ثروت خود ادامه دهد در حالي كه
يك ميليارد نفر در فقر مطلق به سر برده و ميليارد ها نفر در فقر نسبي زندگي كرده و
هيچ دليلي براي وضع زندگي نامطلوب خود نمي يابند؟ آيا براي محدود ساختن مهاجرت
كارگران تقويت و پاسداري از مرزها و سيمهاي خاردار كافي است؟ برخي تلاش كردهاند
تا نوعي ارتباط بين فقر و تروريسم برقرار كنند. ولي اين ارتباط ضعيف و غير قانع
كننده است . افراد بسيار فقير به هواپيماربايي يا انفجار بمب نميپردازند. اين
كارها را گروههاي بسيار خشمگين ، آموزش ديده و نسبتاً معقول انجام ميدهند ،
گواينكه گاه سربازان خود را از افراد فقير و سرخورده برميگزينند . ولي قطعاً
جهاني كه اين قدر با نابرابري و ناكامي آميخته است، اين احساس را در بسياري به
وجود ميآورد كه اين نظام قابل دفاع نيست . اگر ثروتمندان تصور كنندكه كمك به فقرا
لازم نيست، آيا نفرت و انزجار ميتواند به عامل مخربي براي جهاني شدن تبديل شود؟
در اينجا به
نوعي ترديد درباره پايداري جهاني شدن ميرسيم. آيا تروريستها ميتوانند نسبت منافع
و هزينههاي افزايش جابجايي كالا و تا حدودي افراد را به قدري تغيير دهند كه
اساساً شيوههاي متفاوتي از سازمان اقتصادي برگزيده شود؟ بسياري به اين پرسش پاسخ
منفي خواهند داد. برآوردهاي« سازمان همكاري اقتصادي و توسعه » از تأخير در گمرك ،
افزايش هزينه حملونقل و تعديل در بازار بيمه حكايت ميكند. هيچ يك از اين
رويدادها مطلوب نيستند ، ولي بندرت زندگي جاري ما را تغيير ميدهند. بعلاوه ، با
بهبود رويهها و تكنولوژي ، اين هزينهها كاهش خواهد يافت. حتي اضافه شدن هزينه
امنيت عمومي و خصوصي تا حد يك تا يكونيم
درصد توليد ناخالص داخلي نيز فقط نقش يك محرك را ايفا خواهد كرد.
البته ايراد
اين گونه برآوردها اين است كه روي پاسخهاي موجود براي مسائل گذشته و مسائل مشابه
آينده تكيه ميكنند. به چند مثال اشاره كنيم . اگر بيماري آبله كل جهان را فرا ميگرفت
، نگرش عمومي و سطح هزينه ها چه تغييري مييافت؟ حتي اگر آمريكا واكسن كافي براي
جمعيت خود داشت و ميتوانست آن را توزيع كند، تكليف ميلياردها نفر ديگري كه ممكن
بود در معرض اين بيماري قرار گيرند چه بود؟ اگر بمبهاي آلوده در شهرها منفجر ميشد،
آيا اين شهرها همچنان مركز تجارت و زندگي اجتماعي باقي ميماندند؟ اگر خطوط لوله
تأسيسات انرژي و نهادهاي عمومي، يا سيستمهاي رايانهاي با حمله آشوبگران اقتصادي
روبرو ميشد، چه اتفاق ميافتاد؟ «وارن بافت»[4]
اخيراً مدعي شده كه حمله هستهاي تروريستي به يكي از شهرهاي آمريكا فقط به زمان
بستگي دارد(دير يا زود اتفاق خواهد افتاد) . وقايع قبل از آن زمان قطعاً نگرش
عمومي بسيار متفاوتي را درباره تجارت، مهاجرت و حتي الگوهاي توليد و موقعيت
جغرافيايي متداول در جامعه صنعتي مدرن به وجود خواهد آورد. مسأله اين است كه آيا
احتمال وقوع اين گونه وقايع زياد است يا خير، و اگر چنين است، پاسخهاي اجتماعي به
آنها چه خواهد بود.
جامعهاي كه
با اين گونه خطرات روبرو شود، روي امنيت و ايمني تأكيد خواهد كرد. خطرپذيري در
چنين جامعهاي از ميان ميرود . تجارت و مسافرت قطعاً متوقف ميگردد و اين امر نيز
باعث كاهش درآمد و توليد ميشود . مردم براي دستيابي به امنيت، دخالت بيشتر در
آزادي و امور خصوصي خود را ميپذيرند. مخالفت و اعتراض از ميان رفته يا به شدت
تعديل مييابد. در بدترين حالت، اين شرايط ممكن است يك دوران سياه جديد را به
ارمغان آورد. افراد خوشبينتر ممكن است اين شرايط را براي تأكيد بيشتر بر حمايت
از نيازهاي اساسي مناسب بدانند. عدهاي استدلال خواهند كرد كه اين چالشها به تجارت
لطمهاي نخواهد زد، گو اينكه در صورت كاهش جهانگردي ، نياز به هواپيماهاي
مسافربري كاهش خواهد يافت و در صورت بروز اختلال مداوم در شبكههاي برق، تقاضا
براي تجهيزات مولد برق پايين خواهد آمد. برخلاف وضعيت كنوني ، حتي توليد كالاهاي
اساسي مثل كفش و پوشاك – كالاهاي توليدي اصلي بسياري از كشورهاي فقير - ممكن است
به وسيله كارخانههاي خودكار در كشورهاي ثروتمند راحتتر شود. تكامل تكنولوژي باعث
جايگزيني تكنولوژي به جاي بسياري از عمليات انساني ميشود و اگر تأمين امنيت براي
كالاهاي تجاري پر هزينه شود، روي خودكفايي
تكيه خواهد شد.
اقدامات
تروريستي و عملاً هرگونه كاهش تجارت باعث صدمه شديدي به كشورهاي درحال توسعه خواهد
شد. از جمله اين كشورها ميتوان به هند و چين اشاره كرد كه به طور فزايندهاي به
سوي ادغام در اقتصاد جهاني پيش ميروند ، ولي كشورهاي ديگر هم ميتوانند به اين
سرنوشت دچار شوند . آشفتگي اقتصادي ناشي از «ركود بزرگ» احتمالاً تنها نمونه اخيري
است كه ميزان آسيب احتمالي به بسياري از كشورهاي فقير را نشان ميدهد. اين امر يك
گام بزرگ به عقب خواهد بود.
براي جلوگيري
از چنين فرجامي چه بايد كرد ؟ روشن است كه فرايند جهاني شدن بايد براي افراد به
مراتب بيشتري سودمند باشد و اين امر بخوبي مشاهده ميشود . بايد همه احساس كنند كه
آشوبگري اقتصادي و اقدامات تروريستي چنان زياني به زندگي آنها خواهد زد كه ايجاد
اتئلافي واقعي بر عليه اين گونه افراد و اقدامات ضروري است. آيا سرعت بهبود
سياستهاي جهاني بيشتر از سرعت اجراي برنامههاي تروريستها خواهد بود؟
اكنون انتقاد
از سياستهاي خاص رواج دارد . اكنون شاهد حمايت گرايي و يكجانبهگرايي آمريكا به
طور كلي و دولت بوش به طور اخص هستيم. هنوز ژاپن پس از مواجهه با مشكلات اخير خود
نتوانسته است به بازسازي خود بپردازد. وسياستمداران اروپايي به تلاش براي رفع
چالشهاي ناشي از مسائل جمعيتي ، دولت رفاهي و تكنولوژي تمايلي نشان نميدهند. با
وجود اين، در پشت تمام اين نارساييها و كمبودها يك شباهت اساسي وجود دارد. بهترين
نظامي كه سراغ داريم ، نظام مبتني بر دموكراسي متكي بر نمايندگي است. ولي دموكراسي
ميتواند تحت سلطه گروههاي ذينفوذ خاص درآمده و دچار انحراف شود. اگر يك رهبري
بسيار فعال و هوشيار وجود نداشته باشد، سلطه منافع و علايق خاص باعث ايجاد نوعي
نزديكبيني و تنگنظري خواهد شد كه چندان با پيچيدگي و آسيب پذيري شديد نظام جهاني
همبسته كنوني سازگار نخواهد بود.
اصلاً معلوم
نيست كه كساني كه خواستار منافع جهاني شدن بدون آسيبپذيريها و نارساييهاي آن
هستند به چه سمتي ميتوانند نظر كنند. تقريباً معلوم است كه آنها به مدل
ديوانسالارانه اروپا توسل نخواهند جست ، چرا كه اين مدل بندرت حتي به شهروندان
خودش - چه رسد به كساني كه از نمايندگي رسمي در آن محروم هستند – پاسخ ميدهد. مديريت
شركتهاي چند مليتي هم الگو نخواهد بود چرا كه به نظر ميرسد مديران اين شركتها
بيشتر به فكر در آمد مديريتي خود هستند تا به فكر سهامداران خود چه رسد به گروه بزرگتري از سهامداران .
اتحاديه ها يا افراد افراطي هم الگو قرار نخواهند گرفت، چرا كه اينان هم خصلتي
حمايت گرايانه دارند، حال آنكه ادعا ميكنند كه ميخواهند از كارگران جهان سوم در
مقابل كارشاقي حمايت كنند كه به مراتب از پيشنهادات خود آنها بهتر است . نظام
سياسي آمريكا هم قطعاً الگو قرار نخواهد گرفت ، چرا كه اين نظام چنان اسير منافع
خاص و محلي شده است كه در آن نظامهاي تسليحاتي نامطلوب پذيرفته شده ولي وضعيت
بسيار آسيبپذير انرژي ناديده گرفته ميشود.
شايد نظام
جهاني فاقد يك هسته رهبري و مديريت براي حفظ يكپارچگي آن است. شايد گروههاي رقيب
به گونهاي با هم تعامل ندارند كه به نتيجه سياسي و اقتصادي فراگير و همهپذيري
بينجامد. به عبارت ديگر، شايد يك راه حل اقتصادي كارآمد و مؤثر از نظر سياسي يا
اجتماعي قابل اجرا نباشد. اگر چنين باشد، كساني كه ميتوانند در مورداين گونه
مسائل تصميمگيري كنند بايد در مورد نحوه سازماندهي توليد تجديد نظر كنند، بخصوص
اگر ميخواهيم كه نظامهاي ما مستحكم و در عين حال كارآمد و زندگي ما ايمن و در عين
حال پر رونق باشد. و شايد هم همه ما- اعم
از فقير و ثروتمند- با چرخه هايي از جهاني شدن روبرو شويم كه هر چرخه نطفه
نابودي خود را در دل داشته باشد، چرا كه نهادها و گروههاي ذينفوذ نميتوانند خود را
بخوبي يا به سرعت با فشارهاي اجتماعي و سياسي ناشي از تكنولوژي و بازارهاي آزاد
سازگار سازند.