| ||||||||||||||||||||||||||||||
متن سخنراني دبيركل
سازمان ملل متحد
آيا جهاني
شدن انتخاب ديگري براي ما باقيميگذارد؟
اشاره : جهاني شدن همچنان يكي
از بحثهاي داغ در محافل
دانشگاهي، سياسي ، اقتصادي،
اجتماعي و فرهنگي جهان است. هر روز در سراسر جهان شخصيتها و پژوهشگران زواياي
مختلف اين پديده را بيشتر مي
شكافند و آثار و پيامد هاي آن بر زندگي انسانها در چارچوب مرزهاي ملي را بررسي ميكنند. آنچه در پي مي آيد بخش هايي از
سخنراني ” كوفي عنان“ دبير كل سازمان ملل متحد است كه روز اول ماه اكتبر 2002 (9
مهر 1381) در مركز مطالعات جهاني شدن دانشگاه ”ييل “ ايراد شده است.
*****
اغلب گفته ميشود كه جهاني شدن پديدهاي است كه عصر
ما را از تمام عصرهاي گذشته متمايز مي سازد. گفته مي شود كه جهاني شدن نه تنها
شيوه برخورد ما با جهان بلكه نحوه
ارتباط ما با يكديگر را هم تغيير مي دهد . جهاني شدن را معمولاً تحرك فزايندة
كالا، خدمات، سرمايه، تكنولوژي، اطلاعات، انديشه ها و نيروي كار در سطح بين المللي
در اثر سياستهاي آزاد سازي و تحولات تكنولوژيك تعريف ميكنند.
براي
مدتي، اين منطق را واقعيت تأييد مي كرد. در واقع ، اين انديشه چنان رواج يافت كه
در بسياري از موارد، شكافهاي بنيادي ناديده گرفته شدند و تصور مي شد كه رشد مادي
فزاينده باعث از ميان رفتن اهميت اختلافات سياسي و نارضايتيهاي اجتماعي خواهد شد.
ولي در چند سال اخير، من و ديگران تأكيدكرده ايم كه اگر پيامدهاي اجتماعي – و نيز
اقتصادي – جهاني شدن مورد توجه قرا ر نگيرد ، ممكن است يك عقبگرد سياسي رخ دهد.
امروز
ميخواهم به يكي ديگر از جنبه هاي مهم جهاني شدن يعني امكان تبديل شدن جهاني شدن
به يك نيروي واقعاً همگرايانه و فراگير بپردازم. البته ترديدي نيست كه در غير اين
صورت اين پديده خطرات بسيار مهمي ميتواند
در پيداشته باشد. به عبارت ديگر، همان طور كه ما دربارة شكاف موجود ميان
ثروتمندان و فقيران نگران هستيم ، بايد به همان اندازه دربارة شكاف موجود ميان
داخليها و خارجيها يا خوديها و غير خوديها نيز نگران باشيم، چرا كه در جهاني
به سر مي بريم كه هيچ مرزي نفوذ ناپذير نيست و در حالي كه عدهاي معدود از
امتيازات اقتصادي و سياسي و اجتماعي زيادي برخوردارند، جمعيت انبوهي هنوز روياي
رسيدن به فرصت و آزادي را در سر دارند. خلاصه آنكه بايد نيروي خود را براي تحقق
بخشيدن به آرزوهاي درماندگان و آشكار ساختن ترجمه عربي واژه جهاني شدن يعني ”فراگيري
جهاني“ بسيج كنيم.
البته
جهاني شدن پديده اي كاملاً نو نيست. بشر در طول تاريخ خود به تجارت پرداخته، حركت
كرده، به فتح و استعمار پرداخته، مهاجرت نموده و در اين رهگذر هم مبدأ و هم مقصد
خود را دگرگون ساخته است. آنچه عصر ما را متمايز مي سازد، درجه و سرعت ادغام و
دگرگوني جهان و شكافهاي اساسي و فزايندهاي است كه در اثر اين فرايند در حال ظهور
بين خودي ها و غير خوديهاست.
امروز
مي خواهم بگويم كه يكي از روشهاي مبارزه با اين شكاف جديد- بين كساني كه از
جهاني شدن سود مي برند و كساني كه صرفاً آن را يكي ديگر از مظاهر نابرابري در جهان
مي پندارند – اين است كه به دنبال نوعي جهاني شدن فراگير باشيم كه هدف آن تنها
گشودن بازارها نباشد و به گسترش فرصتها و ارتقاي همكاري هم بينجامد. منظور من اين
است كه بايد كاري كنيم كه جهاني شدن نظامهاي اقتصادي و اجتماعي با جهاني شدن جامعه
بشري تقويت شود: ارائه تعريف گستردهتري از وظايف خود درقبال زنان و
مردان همنوع خود در دهكده جهاني و تضمين سودمند بودن جهاني شدن براي همه از نظر
اقتصادي و سياسي و اجتماعي.
بنابر
اين، مسألهاي كه با آن روبرو هستيم، اين نيست كه جهاني شدن خوب است يا بد، بلكه
مساله ما اين است كه چگونه سياستها، اولويتها و انتخابهاي شخصي خود را با واقعيات
دنياي جديد امروز هماهنگ سازيم. در دنيايي كه هيچ مانع و ديواري وجود ندارد، ما
ديگر نمي توانيم به گونه اي فكر و عمل كنيم كه گويي فقط مسائل محلي اهميت دارند و
گويي فقط بايد به فكر همبستگي و وفاداري نسب به اعضاي شهر يا كشور خود باشيم.
اين دنيا ايجاب مي كند كه ما ديوارهاي ذهني خود را
نيز در هم شكنيم– ديوارهايي كه ما را از ديگران ، ثروتمندان را از فقيران ،سفيد
پوستان را از سياه پوستان، مسيحيان را از مسلمانان و يهوديان جدا ميسازند-تا
بتوانيم راههاي جديدي را براي سود بردن همه از همكاري و همبستگي در سطحي فراتر از
مرزهاي مليت، نژاد يا توسعه اقتصادي بيابيم. در هر زمينهاي اعم از جرم و جنايت،
بهداشت و سلامتي، محيط زيست يا مبارزه با تروريسم ، وابستگي متقابل ديگر يك مفهوم
انتزاعي نيست بلكه به جزئي از زندگي واقعي ما تبديل شده است.
اين
امر نه تنها رهبران سياسي بلكه جامعه مدني، سازمانهاي غير دولتي، مؤسسات اقتصادي، اتحاديههاي كارگري،
انديشمندان و شهروندان هر كشوري را با چالشي جدي روبرو ميسازد. ما بايد دربارة
معناي تعلق و احساس جمعي دوباره بينديشيم تا بتوانيم به سرنوشت ملل دور دست بها
داده و دريابيم كه براي ايمن ماندن كاخ شيشهاي جهاني شدن بايد اين كاخ را به روي
همه باز نگاه داريم. اين امر ايجاب ميكند كه رهبران هر بخشي با نگاه
ديگري به مردم و فرصتها و انتخابهاي آنها بنگرند. آنها بايد به اين باور دشوار ولي
ضروري برسند كه ما نميتوانيم به ناديدهگرفتن فقرا، محرومان يا افراد فاقد حقوق
اوليه آزادي و استقلال ادامه دهيم. اگر اين امر ادامه يابد، نميتوانيم اميدوار
باشيم كه صلح و رفاه پايداري داشته باشيم.
البته
گشودن آغوش خود به سوي تمام ملل مذكور كار دشواري است. ما نسبت به نزديكترين افراد
خود– خانوادهها، دوستان، همشهريان و هموطنان خود- وفاداري عميقي حس ميكنيم.
اينكه بگوييم ما (يعني كساني كه در كشورهاي توسعه يافته زندگي ميكنيم) بايد
شهروندان كشورهاي فقير و دور دست را هم در مدنظر قرار دهيم (يعني اين وظيفه را
بپذيريم كه به آنها براي رسيدن به حقوق و فرصتهاي خود با روحيه تساهل و تنوع پذيري
كمك كنيم)، تقاضاي سنگيني است. من اين را ميفهمم. ولي آيا جهاني شدن،
انتخاب ديگري براي ما باقي ميگذارد؟ يا ما در اين جهان يكپارچه بر اساس نوعي احساس
تعهد اخلاقي و دور انديشي به سايرين كمك خواهيم كرد يا فردا مجبور به اين كار
خواهيم شد، يعني زماني كه در اين دنياي فاقد هرگونه مانع و ديوار، مسائل و مشكلات
آنها دامن خود ما را هم گرفت.
راههاي زيادي براي اقدام در اين زمينه مهم وجود
دارد:گشودن بازارها براي محصولات كشورهاي در حال توسعه، افزايش كمكهاي توسعهاي
(كنفرانس سازمان مللمتحد در مونتري آغاز خوبي در اين زمينه بود)، تقويت مديريت
مناسب و شفاف، توجه به بيماريها و مسائل زيستمحيطي كه حداقل اكنون به مرزهاي ما
نرسيدهاند، شناسايي تعهد پذيرفتن پناهندگي، ايجاد ساز و كار منظمتر و بهتري براي
پذيرش مهاجران، و ارج نهادن به كثرتگرايي به عنوان مهمترين اولويت هركشور.
ما بايد به گونهاي جهاني فكر كنيم و حرف
زدن از لزوم توجه به عوامل داخلي و در عين حال تلقي عوامل خارجي به عنوان يكي از
مؤلفههاي اصلي در تصميم گيريهاي امروز در حكومتها، مؤسسات اقتصادي و سازمانها
بدين معنا نيست كه تنها يك نگرش و رويكرد در مقابل خود داريم. طبيعي است كه براي
فكر و عمل كردن به گونه اي جهاني و در نتيجه براي پاسداري و تقويت تنوع و كثرت
جهاني راههاي بسيار زيادي وجود دارد. از اين ديدگاه، مسائل محلي در تقابل با مسائل
جهاني قرار نميگيرند بلكه با انگيزه ها و محركهاي جهاني غناي بيشتري مييابند.
آنچه براي درك و تحقق اين پديده جديد ضروري است، وجود گفتگويي ميان ملتها و
فرهنگهاي مختلف بر اساس ارزشها و علايق مشترك است.