Agahgar Logo CURRENCY, SPECIE, SILVER AND GOLD PRICES
Gap Space Gap Space Site Map Contact Us About Us Home
Agahgar Commercial Network            
 > ماهنامه بررسيهاي بازرگاني  > ماهنامه بررسيهاي بازرگاني شماره 174

آمريكا و اروپا بايد به آنچه مي‌گويند عمل كنند

 

اشاره:

حوادث تروريستي يازدهم سپتامبر 2001 (بيستم شهريور 1380) به شهرهاي آمريكا، اثرات گوناگوني دربرداشته است. از يك سو منافع آمريكا به خطر افتاد و خسارات اقتصادي سنگيني به اين كشور وارد شد، از سوي ديگر اقتصاد جهاني را كه بر لبة پرتگاه ركود قرار داشت، به درون اين پرتگاه انداخت.

واكنش آمريكا در قبال موضوع مبارزه با تروريسم در سراسر جهان، خود آثار بسياري داشته، صرف‌نظر از حملات آمريكا به افغانستان براي دستگيري طالبان، بن‌لادن و گروه القاعده، رويارويي با ركود اقتصاد جهاني، حركت تازه و چهره جديدي از جهاني شدن را به نمايش گذارده است.

موضوع جهاني شدن و جنبه‌هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، نظامي و... آن از ديد كارشناسان و دولتمردان، ماه‌هاست كه مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. يكي از اين تحليل‌ها از سوي «ژوزف اي. استيگليتز» پروفسور اقتصاد و مالي دانشگاه كلمبيا مطرح شده است. وي كه در گذشته اقتصاددان ارشد بانك جهاني و رييس شوراي مشاوران اقتصادي رييس‌جمهوري سابق آمريكا (بيل كلينتون) و برنده جايزه نوبل علم اقتصاد در سال 2001 بوده است، مقاله‌اي با عنوان «تو بايد به آنچه مي‌گويي عمل كني» در نشريه «فورچون» منتشر ساخت.

اين مقاله كه از نظر محتوا حايز اهميت است، توسط خانم مژگان توانا برگردان و تلخيص شده و جهت اطلاع خوانندگان محترم نشريه «بررسي‌هاي بازرگاني» منتشر مي‌شود.

 

 

حوادث يازدهم سپتامبر بر نياز «جهاني شدن» تأكيد گذاشت، اما اگر آمريكا به آنچه وعظ مي‌كند، عمل نكند، پيشرفت در اين فرآيند، آرام خواهد بود.

نويسنده مقاله مي‌افزايد: جنگ عليه تروريسم سبب شده است كه به اجبار درك كنيم در يك سياره مشترك سهيم هستيم، ولي اگر قرار است مشكلات اصلي جهان را مورد توجه قرار دهيم، بايد با يكديگر همكاري كنيم و اين يك مباحثه جدي و اجباري براي «جهاني شدن» است.

حوادث يازدهم سپتامبر، انگيزه آمريكا براي تفكر در خصوص «جهاني شدن» را تقويت كرده، اما براي عملي كردن آن، سياست‌ها و فعاليت‌هايي لازم است.

البته موضوع «جهاني شدن» حتي پيش از حوادث يازدهم سپتامبر، بخشي از جذابيت خود را از دست داده بود، زيرا كه حاميان آن بيش از اندازه موضوع را مطرح كرده بودند.

قرار بود جهاني شدن براي همه ملت‌ها خوشبختي بي‌سابقه‌اي فراهم كند و اصول مورد قبول آن فقط شامل گشودن بازار كالاها و خدمات نبود، بلكه آزادسازي سرمايه‌گذاري و نقل وانتقالات سرمايه‌ (حتي معاملات سوداگرانه) را دربرمي‌گرفت.

بحران مالي شرق آسيا كه در سال 1997 شروع شد و به سراسر جهان گسترش يافت، يك جنبه تاريك جهاني شدن را آشكار ساخت. پول داغ (پول‌هايي كه از سوي سوداگران در كوتاه‌مدت از يك مركز مالي به مركز ديگر براي كسب سود بيشتر و امنيت منتقل مي‌شود)، افزايش سوداگرانه بهاي مستغلات را تحريك كرد و ظاهر اقتصاد را كامياب نشان داد.

نويسندة مقاله مي‌افزايد: اما وقتي بادكنك تركيد، سوداگران بازارهاي مالي گريختند و ويرانه‌هاي پشت سر را رها كردند. اين در حالي بود كه پيش از آنكه اقتصادهاي به شدت آسيب‌ديده از بحران مالي به طور كامل بهبود يابند، حركت اقتصاد جهاني به سوي ركود كنوني آغاز شد.

«استيگليتز» مي‌افزايد: در اين ضمن آمريكا موضع عجيبي در خصوص جهاني شدن اتخاذ كرد. در واقع فاصله زيادي ميان آنچه آمريكا و متحدان اروپايي‌اش وعظ مي‌كردند و آنچه عمل مي‌كردند، وجود داشت. آنها به كشورهاي در حال توسعه تأكيد كردند كه يارانه‌ها را حذف كنند و به بازارهاي آزاد اعتماد داشته باشند. اما خود به بخش كشاورزي‌شان به طور انبوه يارانه مي‌دادند.

آمريكا از قوانين ضد رقابت مكارانه (آنتي دامپينگ) براي كنار زدن كالاهاي خارجي كه به بهاي كمتر از كالاهاي آمريكايي فروخته مي‌شد، استفاده و سعي كرد كارتل‌هاي جهاني براي حمايت از صنايع آلومينيوم و فولاد ايجاد كند. در همين حال آمريكا و اروپا سعي كردند كه به كشورهاي در حال توسعه فشار بياورند كه بازارهايشان را به روي محصولات آنها بگشايند، اما خود بازارشان را به روي اقلام صادراتي كشورهاي روبه‌رشد مانند محصولات كشاورزي و منسوجات همچنان بسته نگه داشتند. در واقع آمريكا و اروپا به حق به رياكاري متهم شده‌اند.

 

امريكا ناگزير ركود اقتصادي خود را صادر خواهد كرد و كاهش هزينه كردن مصرف‌كنندگان و بنگاه‌هاي اقتصادي بر ميزان تقاضا براي كالاهاي خارجي لطمه خواهد زد.

 

نويسنده مقاله مي‌افزايد: حركت جهاني شدن با چرخش آمريكا به سوي سياست تك‌روي خراب شد و از همه موارد آشكارتر، بحث اين كشور در خصوص گرم شدن زمين بود.

«استيگليتز» مي‌نويسد: خزانه‌داري آمريكا يازدهم سپتامبر 2001 در برابر تلاش‌هاي اعضاي سازمان همكاري اقتصادي و توسعه (OECD)  براي مبارزه با پولشويي و تلاش جهاني براي افزايش شفافيت در مراكز بانكداري برون‌ساحلي كه به عنوان پناهگاه‌هاي مالياتي دوبرابر شده بودند، مقاومت كرد. اين امر به ناچار مشتريان خزانه‌داري در وال‌استريت را حفظ كرد. اما اكنون ماجرا تغيير كرده است.

حادثه يازدهم سپتامبر بر راه‌هاي بيشمار كوچك و بزرگ «جهاني شدن» تأثير خواهد گذاشت، زيرا انگارة امريكايي‌ها تغيير كرده است. در حالي كه تصاوير تلويزيوني هر شب اعتراض‌هاي ضدامريكايي در گوشه و كنار جهان را گزارش مي‌كنند، امريكا واكنش‌هاي متفاوتي را نشان مي‌دهد. با اين حال اين موضوع مهم است كه امريكا چگونه خود را اداره مي‌كند و كنجكاوي زيادي در اين خصوص وجود دارد كه چگونه از عهده كار برخواهد آمد. در همين حال نگراني بسياري درباره اينكه چه اتفاقي در اقتصاد امريكا افتاده و چه بر سر آن خواهد آمد، وجود دارد.

 اين موضوع ممكن است، اثرات بسياري بر روند جهاني شدن در درازمدت داشته باشد. نويسنده مي‌افزايد: امريكا قبل از حوادث يازدهم سپتامبر در لبة ركود اقتصادي قرار داشت و اطلاعات اخير در زمينه توليد ناخالص داخلي، بيكاري و ميزان توليد صنعتي مؤيد اين امر است، اما حوادث يازدهم سپتامبر اقتصاد امريكا را به آن سوي لبه هل داد.

وي مي‌افزايد: امريكا ناگزير ركود اقتصادي خود را صادر خواهد كرد و كاهش هزينه كردن مصرف‌كنندگان و بنگاه‌هاي اقتصادي بر ميزان تقاضا براي كالاهاي خارجي لطمه خواهد زد. اما خطر بزرگ آن است كه امريكا مي‌تواند يك ركود اقتصادي را تحمل كند، اما كشورهاي در حال توسعه نمي‌توانند. فقر به خصوص در كشورهاي آسيايي (به جز چين) افزايش يافته است، رشدي كه اوايل دهه 1990 حاصل شد، به ركود و كسادي تبديل شده است و رشدي كه به وقوع پيوسته به ثروت منتج شده است.

ركود فعلي اقتصاد جهاني، واكنش پس زدن كشورهاي در حال توسعه در قبال جهاني شدن و سياست‌هاي مالي بازار آزاد را تحريك خواهد كرد و اين روند گسترش خواهد يافت. با اين حال امريكا در شرايط كنوني نيز علايم متناقضي مي‌فرستد كه اوضاع را وخيم‌تر مي‌كند. در حالي كه در امريكا اجماع گسترده در خصوص سياست‌هاي مالي و پولي انبساطي وجود دارد، صندوق بين‌المللي پول به سياست‌هاي انقباضي در كشورهاي در حال توسعه ادامه مي‌دهد.

استيگليتز مي‌گويد: وقتي به كشورهاي در حال توسعه سفر مي‌كنم، بارها از من سؤال مي‌شود كه چرا وقتي امريكا با ركود اقتصادي مواجه است، به سياست‌هاي پولي و مالي انبساطي متوسل مي‌شود (سياست‌هايي كه وقتي در دانشگاه‌هاي امريكايي درس مي‌خوانديم به ما مي‌آموختند)، اما صندوق بين‌المللي پول به كشورهاي در حال توسعه در موقعيت ركود اقتصادي، اتخاذ سياست‌هاي انقباضي را ديكته مي‌كند؟ در اين زمينه جواب خوبي وجود ندارد و اين بي‌ثباتي حساسيت ضدامريكايي و ضدجهاني شدن را پرورش و گسترش مي‌دهد. در واقع جنگ عليه تروريسم، بعد جديدي از جهاني شدن را مطرح كرده است: پاسخ مشترك به يك تهديد جهاني. اما جهاني شدن مي‌تواند و بايد براي مبارزه عليه بدي و به ويژه ايجاد خوبي مورد استفاده قرار گيرد. ما برخي ثمرات جهاني شدن را ديده‌ايم جامعه مدني جهاني شده بر پيمان ضد كاركنان معادن و اعتراض‌هاي پنتاگون در اين زمينه صحه گذاشت. بر موضوع بخشش بدهي‌هاي كشورهاي بسيار فقير اثر موفقيت‌آميزي داشته و به حركت كند و آهسته صندوق بين‌المللي پول غلبه كرده است.

اما اگر اتحادي عليه تروريسم وجود دارد، در خصوص مبارزه با فقر جهاني و حفاظت محيط زيست جهاني نيز به اتحادهايي نياز است. البته با مجبور شدن ما براي شناخت منافع مشترك، شايد حوادث يازدهم سپتامبر به ايجاد چنين اتحادهاي جديدي نيز كمك كند.