Agahgar Logo CURRENCY, SPECIE, SILVER AND GOLD PRICES
Gap Space Gap Space Site Map Contact Us About Us Home
Agahgar Commercial Network            
 > ماهنامه بررسيهاي بازرگاني  > ماهنامه بررسيهاي بازرگاني شماره 163

نقش صندوق بين‌المللي پول و نهادهاي وابسته

در حل بحران‌هاي اقتصادي

 

اشاره؛

  بررسي عملكرد صندوق بين‌المللي پول و مؤسسات معتبر كشورهاي بزرگ در جريان بحران‌هاي دهه 1990 ميلادي از نشانه‌هاي بارز تحليل منطقي موقعيت‌هاي اقتصادي حاد، راهكارها و رهنمودهاي پيشنهادي و اثرات آنها در طولاني يا كوتاه كردن دورة بحران مي‌باشد.

  با وجود رفع بحران اقتصادي شرق آسيا، مكزيك و... هنوز بررسي رفتارهاي مؤسسات معتبر جهاني در رسانه‌هاي تخصصي ادامه دارد و ديدگاه‌هاي متنوعي در اين زمينه ابراز مي‌شود. با اين وجود، اين اتفاق نظر وجود دارد كه با وجود اشتباه‌هاي مؤسسات معتبر، مجموع عملكرد آنها در حل سريع‌تر بحران مؤثر بوده است.

  مقاله حاضر كه در نشريه «فورچون» به چاپ رسيده، نگاهي به عملكرد صندوق بين‌المللي پول و خزانه‌داري آمريكا در جريان بحران شرق آسيا دارد كه با هم مي‌خوانيم.

 

 

 


به لطف صندوق بين‌المللي پول، بازارهاي در حال گذار در درازمدت به حالت فعال خود رسيده‌اند، در حالي كه اقتصادهاي در حال گذار دو سال پيش در اوج دردسر بودند.

«چارلز ولف» تحليلگر "Rand" ادعا كرد كه شرق آسيا از يك مدل توسعه‌اي «منحرف» در رنج بود. اقتصاددانان، صندوق بين‌المللي پول را به خاطر آسان‌گيري و خسيس بودن مورد انتقاد قرار دادند. صندوق و مؤسسات تابعه‌اش نمي‌توانستند كاري را به درستي انجام دهند.

با اين حال، مناطق بحران‌زده بدون اصلاحات بزرگ اقتصاد داخلي يا نظارت صندوق بين‌المللي پول به طرز قابل توجه‌تري بهبود يافته‌اند. اين بهبود بيش از آن بود كه هر كسي پيش‌بيني آن را مي‌كرد.

ميزان رشد توليد واقعي ناخالص داخلي در كره جنوبي تا 13 درصد، در مالزي تا 12 درصد، در تايلند تا 7 درصد و در مكزيك تا 8 درصد افزايش يافته است.

از ميان اقتصادهاي در حال گذار، كشوري كه بيشترين لطمه را از بحران‌هاي دهه 1990 ديد، فقط برزيل و اندونزي بودند كه وضعشان نوميدكننده بود و رشد واقعي اقتصادشان 3 درصد بود.

اقتصاددانان به جاي آنكه كشوري را با انگشت نشانه بروند، در وضعيتي قرار دارند كه مي‌پرسند چه كاري درست انجام شد؟ در اينجا چند ايده را به اطلاع مي‌رسانيم.

Ø      دستاوردهاي اقتصادي از بابت جهاني شدن شگفت‌انگيز بوده است. حتي در اقتصادي به خوبي و توسعه‌يافتگي كره جنوبي، سطح واقعي دستمزدها فقط يك‌سوم آمريكا بوده است. اين بدان معناست كه قابليت رشد بيشتر و توسعه، بسيار زياد است.

بنيادهاي شرق آسيا همچون نيروي كار تحصيل‌كرده، زيربناي خوب حمل و نقل و ارتباطات، ماليات‌هاي در سطح پايين و يك دولت به نسبت صديق روال را جهت حصول به اولين سطوح جهاني بهره‌وري ساده تر مي‌سازند.

امور اقتصادي بازار به مراتب انعطاف‌پذيرتر از آن است كه فكر مي‌شود. انتظارات سياست‌گزاران همچنان با به ياد آوردن «ركورد بزرگ» شكل مي‌يابند. ترس از بين مي‌رود، تقاضا كاهش مي‌يابد، بيكاري افزايش مي‌يابد، اعتماد از بين مي‌رود، اقتصاد بطئي مي‌شود و بهبود نمي‌يابد. ليكن «ركود بزرگ» از وقايع نادر است. براي همين است كه ما آن را به خاطر مي‌آوريم. تا زماني كه اقتصاد يك كشور حافظ يك نظام بانكي است كه سپرده‌ها را از خانوارها و سرمايه‌گذاران به چرخه امور تجاري هدايت مي‌كند، احتمال زيادي هست كه اين نوع اقتصاد از ركود به‌درآيد. هر چه ركود عميق‌تر باشد، جهش از آن بلندتر خواهد بود. اقتصادهاي در حال گذار داراي سيستم‌هاي بازاري به حد كافي قوي هستند كه بروز ركودهاي طولاني را غيرمحتمل مي‌سازند.

مؤسسات مالي جهاني در مورد اداره بحران‌ها بهتر از آنچه به آنها اعتبار داده شده، عمل كرده‌اند.

 

دستورالعمل تسكين يك بحران مالي يك عمر بيش از 100 ساله دارد. اين دستورالعمل شامل وجود پول زيادي براي بازگرداني اعتماد، وام‌دهي آزادانه به سازمان‌هاي نيازمند پول نقد و تعطيل كردن مراكز تجاري غيرفعال است.

اين رهنمودها موجب بازگرداندن اعتماد مي‌شود و پول را از دست سپرده‌گذاران و سرمايه‌گذاران به مراكز تجاري كه به سرمايه نيازمند هستند، هدايت مي‌كند و سوق مي‌دهد.

اين همان چيزي است كه صندوق بين‌المللي پول، بانك جهاني، خزانه‌داري آمريكا و گروه 7 انجام دادند و حدود 20 ميليارد دلار به مكزيك و 60 ميليارد دلار به شرق آسيا سرازير كردند.

وام‌ها به ظاهر به گونه‌اي بودند كه گويي با بهره بازپرداخت خواهند شد و بحران‌ها به سر خواهند آمد.

منتقدان صندوق بين‌المللي پول را به خاطر تعطيل كردن برخي بانك‌هاي ورشكسته در اندونزي و فشار براي نشان دادن مازاد بودجه در كشورهاي شرق آسيا از طريق افزايش ماليات‌ها و نيز خزانه‌داري آمريكا را به خاطر تقاضاي فوري براي بازپرداخت وام‌هاي دريافتي، مورد انتقاد قرار داده‌اند.

 

منتقدان، اين مؤسسات را عامل تمام اين اشتباهات مي‌دانند. براي مثال خزانه‌داري آمريكا به خاطر تقاضاي فوري براي بازپرداخت وام‌هاي اعطايي به مكزيك، صندوق بين‌المللي پول به خاطر تعطيل كردن برخي از بانك‌هاي ورشكسته اندونزي و بار ديگر صندوق بين‌المللي پول به خاطر تقاضا از شرق اسيا در نشان دادن مازاد بودجه و افزايش ماليات‌ها مورد انتقاد قرار دادند، زيرا با اين اعمال، ميزان تقاضا كاهش مي‌يافت و ركود عميق‌تر مي‌شد.

در واقع اين انتقادها اعتبار دارند، ولي آنها به يك نكته توجه نكرده‌اند كه صندوق و مؤسسات تابعه با وجود آنكه كارهاي اشتباه زيادي كرده‌اند، ولي در ضمن كارهاي بزرگ ضروري را نيز انجام داده‌اند.

ممكن است اين پرسش مطرح شود كه مطمئن‌ترين نشانه‌اي كه اين سازمان‌ها آگاهانه عمل كرده‌اند، چيست؟ پاسخ آن است كه پس از ركود اقتصادي بزرگ در سال 1929، ميزان بيكاري آمريكا براي 12 سال همچنان بيش از سطح معمول باقي ماند.

اما پس از بحران مكزيك در سال 1982، فقط 6 سال طول كشيد تا اين كشور دوباره به رشد اقتصادي برسد و بيكاري آن كاهش يابد. ژاپن 11 سال پس از بحران همچنان داراي رشد اقتصادي بطئي بود، ليكن سال‌هاي ركود بد مكزيك و شرق آسيا گذشت و رشد اقتصادي آنها ظرف يك تا دو سال آغاز شد.