راهبردهايي براي رشد و توسعه شركتهاي تعاوني تهيه و تنظيم:
مهندس محمدرضا عباسي اشاره: بررسيها و شواهد
تاريخي نشانميدهند كه تداوم زندگي بسياري ازجوامع انساني تا حدود زيادي
بهتعاون1 مديون است. انسان از آغازپيدايش زندگي اجتماعي با ياريجستن از
مشاركت2 و تعاون، موفق بهتداوم حيات و چيرگي بر موانع رشد خودشده است.
اين امر، در ابتدا رويكرديساده بود، ليكن به مرور زمان و با گستردهشدن
ابعاد اقتصادي - اجتماعي زندگي،رنگ پيچيدهاي گرفته است.در عصر حاضر نيز
گستره، اشكال وكاركردهاي تعاون بيش از پيش وسعتيافته است. مثلا در جوامع
سنتي (جامعهروستايي) در مقايسه با جوامع صنعتي(شهرها) كه از وسعت و ساختار
اجتماعيسادهتر و محدودتري برخوردارند،اشكال عميقتر و پوياتري از مشاركت
وتعاون بهچشم ميخورد. حال آن كه درشهرها ابعاد آن بسيار سطحيتر وپيچيدهتر
شده است.با اين وصف، به گواه
تاريخ، انسانهمواره به فعاليتهاي تعاوني و رفتارتعاونگونه احساس نياز
كرده است وضرورت اين امر موجب پيدايش و تداومشكلي از زندگي شده است كه
امروزهزندگي تعاوني3 نام گرفته و در عصركنوني پيشگامان راچديل4 معرف
ومسبب آن بودهاند.در زندگي تعاوني، مقصد اصلي،دستيابي به رفاه اجتماعي
با بهرهگيرياز رفاه اقتصادي توسط انسانهايذينفع و مشاركتكننده است. به
ديگرسخن، در زندگي تعاوني انسان محورهمه امور است و بناي اين زندگي،
وجودنوعي ارتباط متقابل و متعامل5 پويا ومنطقي بين مردم و نيز مردم با
محيطاست كه نمودهاي آن در همكاري ومشاركت، جلوه عيني مييابد. در
قلمرورخدادهاي اقتصادي نيز قالب وتشكيلات سازماني اين همكاريشركتهاي
تعاوني6 نام گرفته است.شركتهاي تعاوني در تحولاتاقتصادي - اجتماعي جهان
در سطوحملي، منطقهاي و بينالمللي تاكنون نقشسازندهاي داشتهاند. هر چند
كه در برخيبرههها، دستخوش نابسامانيهايي نيزشدهاند. در كشور ما نيز شركتهايتعاوني
به منزله سازمانهاي مردمي درقبل از پيروزي انقلاب اسلامي نقشهاييرا
برعهده داشتهاند. اگرچه متأسفانهارزش و منزلت واقعي آنها مورد توجهجدي و
معقول قرار نگرفت، اما پس ازپيروزي انقلاب و بهويژه در دهه اخير،تعاونيها
رشد و گسترش بيشتريداشتهاند و از سوي دولت و مردم ازحمايت و توجه بارزتر و
قابلتأمليبرخوردار شدهاند. گروههاي
برخوردار از تعاونيها بهطور اساسي شركتهاي
تعاوني ازدو جنبه آثار ارزشمندي براي مردم يكجامعه دارند. Cooperation Participation Cooperative
Life Rachdale براي نخستين بار درسال 1844 ميلادي، 12 نفر ازكارگران نساجي
شهر راچديل درايالت منچستر انگلستان، براي حلمشكلات، تأمين مايحتاج زندگيخود
و مبارزه با گراني قيمتاجناس، پس از مدتي بررسي وهمفكري به اين نتيجه
رسيدهاند كهيك شركت تعاوني مصرف ايجادكنند تا از اين راه، مايحتاج خود
راآسانتر و ارزانتر تهيه كنند و سودحاصله از خريد و فروش را نيز بينخود
تقسيم كنند. اين اولين شركتتعاوني عصر حاضر بود كه مؤسسانآن به پيشگامان
راچديل اشتهاريافت. Interactive Cooperatives الف)
آثار مستقيم: در واقع آثار مستقيم
شركتهايتعاوني از بعد اقتصادي آنها نشأتميگيرد. در تعاونيها، تعدادي از مردم(اعضا) بر پايه هدف مشخص بهطورمشترك سرمايهگذاري
ميكنند و ازعملكرد و نتايج فعاليتها مطابق نيازخويش بهرهبرداري ميكنند.
اين فرآيندنشاندهنده اثر مستقيم اقتصادي تعاونيهااست كه نصيب اعضا يا
مشاركتكنندگانهر شركت تعاوني ميشود. ب) آثار
غيرمستقيم: از آنجا كه شركتهاي
تعاوني درحكم كانونهاي اقتصادي محسوبميشوند، بنابراين بر نظام اقتصاد مليتأثير
ميگذارند و از آن نيز تأثيرميپذيرند. (تعاونيها در خلاء اقتصاديفعاليت نميكنند)،
از اين رو، آثار آنهابهطور غيرمستقيم (اشتغالزايي، افزايشتوليد، ساماندهي
توزيع و...) نصيبساير مردم كشور نيز ميشود. با اين وصف، ميتوان
چنين تصورنمود كه گروههاي برخوردار از نتايجفعاليتهاي شركتهاي تعاوني در
دودسته كلي قابل تفكيك هستند. گروههاييكه بهرهبرداران خاص7 تعاونيها
هستندكه همانا اعضاي تعاونيها را تشكيلميدهند و ديگر عموم مردم هر جامعهكه
بهرهبرداران عام8 تعاونيها محسوبميشوند. با اين وجود، نكته
باريك و قابلتعمق آن است كه در يك جامعه، آثار وارمغانهاي مزبور بهآساني
هم بهدستنخواهند آمد. در جهان متحول امروز، هرسازمان اقتصادي ناچار است،
بيش ازپيش با ديگر سازمانها رقابت تنگاتنگداشته باشد تا اگر موفق نميشود،
برحريفان غلبه كند، حتيالمقدور ازشكست رهايي يابد و تداوم و بقاء حياتاقتصادي
خود را تضمين كند. اين رقابتنهفقط به سازمانهايي مربوط ميشود كهموضوع
فعاليتهاي آنها مشابه است،بلكه همه سازمانهاي اقتصادي را با هرهدف و
فعاليتي دربرميگيرد. در ميداناين مبارزه و رقابت، شركتهاي تعاونيمستثني
نخواهند بود. آنها نيز ميبايستروزبهروز خود را بهتر از گذشته و مطابقنياز روز
مردم، تجهيز كنند تا موفقشوند، در رقابت با رقيبان در بخشهايمختلف اقتصادي،
بقاء و تداوم حياتخويش را تضمين نمايند و آثار مستقيم وغيرمستقيم خود را به
نحو مطلوبي دراختيار اعضاء و عموم مردم قرار دهند. وجوه
اختصاصي تعاونيها از منظر فلسفه تعاون
و اصول وارزشهاي اقتصاد تعاوني، اهميت و نقشتعاونيها در مقايسه با سازمانهاياقتصادي
غيرتعاوني در تأمين و گسترشسلامت اقتصاد و تدارك محيطاقتصادي سالم و عاري
از آلودگيهايرايج (گرانفروشي، تورم،
احتكار،كمفروشي و...) براي زندگي شهروندانيك جامعه و حتي جهان نهفته است.بنابراين،
سنگبناي اهداف و برنامههاينظام اقتصاد تعاوني، نهتنها بهبود واعتلاي
زندگي كساني است كه درتعاونيها عضويت دارند (گروههايبرخوردار خاص)، بلكه
كمك به تماميآحاد و تودههاي مردم (گروههايبرخوردار خاص) نيز خواهد بود. برپايه مطالب بيان
شده، ميتوانبراي شركتهاي تعاوني در مقايسه باساير سازمانهاي اقتصادي
برخيويژگيهاي منحصر بهفرد زير را (وجوهخاص) برشمرد: 1- مبناي پيدايش: مبنا و عامل اساسي
پيدايشتعاونيها نياز گروهي9 است. گروهي ازمردم (اعضا) كه براي بهبود زندگي،
نياز وكمبود مشابه و مشتركي را احساسميكنند، براي تأمين و برآورده ساختن
آنبا يكديگر متحد ميشوند و يك تعاونيتأسيس مينمايند. مثلا كساني كه ازمشكل
نداشتن مسكن رنج ميبرند، برايرفع اين نياز مشترك به اتفاق يكديگريك
شركت تعاوني مسكن ايجاد ميكنند. 2- هدف مبنا: هر برنامه و فعاليت
شركتهايتعاوني يك هدف مبنا دارد و آنبرآورده ساختن نياز عمومي و مشتركاعضاء
است. اين در حالي است كه
دربيشتر سازمانهاي اقتصادي (غيرتعاوني)هدف مبنا كسب درآمد و دادوستد برايتأمين
منافع اقتصادي است. 3- روش و اسلوب: در تعاونيها اداره
امور بر روشمشاركت مردمي استوار است. در واقع،همه فعاليتها از راه بهرهگيري
ازهمكاري، همياري و خودياري اعضاءصورت ميپذيرد. 4-مديريت: مديران تعاونيها در
جو و محيطيآزاد توسط اعضاء انتخاب ميشوند وبراي مدت محدودي فعاليت
خواهندداشت. در صورت داشتن عملكرد مثبتو مناسب (جامه عمل پوشاندن به نياز
وخواستههاي اعضا)، براي ادامه مديريتآنان، اعضا تصميم خواهند گرفت.بنابراين
مديران در واقع نمايندگان اعضامحسوب ميشوند و از اين رو، شيوهمديريت در
تعاونيها نوعي مديريتمشاركتي است. 5- تأمين سرمايه: سرمايه تعاونيها از
سوي اعضاءتأمين ميشود. اعضاي هر تعاوني تحتعناوين مختلف (حق عضويت،
خريدسهام، سرمايهگذاري و...) سرمايه ماليتعاوني ذيربط را تأمين ميكنند.
برپايهسياست درهاي باز، همه علاقهمندانميتوانند به عضويت تعاوني
موردنظرخود درآيند، سرمايهگذاري كنند و ازمنافع آن نيز بهرهمند شوند. خصلتهاي
مشترك تعاونيها گرچه شركتهاي تعاوني
با توجه بهموضوع فعاليت خود از گوناگوني زياديبرخوردار هستند. اما، به موجب
پيرويآنها از اصول اقتصاد تعاوني در جنبههايساختاري، اركان، روشها، اهداف،تشكيلات
و... داراي ماهيت وخصلتهاي مشترك و مشابهي ميباشند.در اين رابطه، با
نگاهي مختصر ميتوانپي برد، تعاونيها در ابعاد و خصلتهايذيل تشابه و
همسويي مشترك دارند: در همه تعاونيها
رفتار اجتماعي(تعاون و همكاري) مقدم بر رفتاراقتصادي است. يعني رفتار
اقتصادي درخدمت رفتار اجتماعي
است. به هميندليل، تعاونيها را سازمانهايي باماهيت اجتماعي نيز قلمداد ميكنند. در همه تعاونيها،
برنامهها،فعاليتها و منابع مادي و انساني تعاريفيكسان و خاص دارند. اين
تعاريفمنبعث از اصول، فلسفه و قواعد اقتصادتعاوني است. در همه تعاونيها، هدف
نخستين ومقصد نهايي بهبود و اعتلاي زندگي اعضابا بهرهگيري از مشاركت خود
آنان،مناسبات اقتصاد تعاوني، محيط آزاد واصول و فلسفه تعاون است. در همه تعاونيها،
براي تحققخواستههاي اعضاء و بنيانگذاران، ازشيوه اقتصاد تعاوني بهرهبرداريميشود و از اين رو، تعاونيها،سازمانهاي
تابعه اقتصاد تعاونيمحسوب ميشوند. بر اين اساس، همه
شركتهايتعاوني بهطور عمومي برنامههايي باويژگيهاي مشترك دارند. مهمترينوجوه
مشترك برنامههاي اجرايي وعملياتي تعاونيها عبارتند از: همه برنامهها، دادههايبرنامهريزي
را از طريق نظرسنجي ونيازسنجي اعضاء جمعآوري و كسبميكنند. طراحي آنها نيز
محصولتصميمسازي گروهي و تأييد و تصويباعضا ميباشد. هدف همه برنامهها،
تأمينخواستهها و نيازهاي فوري (و آتي) اعضااست. همه برنامهها، ساده
بيان ميشوندو از پيچيدگي برنامههاي اقتصادي رايجتا حدودي فاصله دارند. همه برنامهها و طرحهاي
اجرايي،از اصول تعاون، سياستهاي بخش تعاون(در جامعه ذيربط)، قوانين
اقتصاد تعاونيو رويكرد مشاركت جمعي متأثر است. و بالاخره، برنامهها
از تضاد وتناقض عاري هستند و همه ابعاد آنها براياعضا آشكار است و با واقعيات
زندگيآنان سازگاري و همخواني دارد. راهبردهايي
براي رشد و توسعه مطالبي كه بيان
گرديد، متضمنبرداشتها، تعاريف و خصوصياتشركتهاي تعاوني بود. اما با وجود
همهامتيازات برشمرده شده، متأسفانه گاهيعملكرد برخي از تعاونيها بهنسبتضعيف
ميباشد و تعاونگران و دلسوزانتعاون را متأثر و مأيوس ميسازند. كارشناسان و صاحبنظران
بر پايهبررسيها و شواهد متعدد، دلايل ضعفعملكرد تعاونيها و نيز فاصله گرفتن
آنهااز اصول اقتصاد تعاوني را در هر جامعهمتأثر از مديريت شركتهاي تعاوني(مديريت
سطوح خرد) و نيز مديريتدولت در بخش تعاون (مديريت كلان)ميدانند. در واقع،
گرچه ميتوان عدمموفقيت برخي تعاونيها (و مالا بخشاقتصاد تعاوني) را به
علل بيشمارينسبت داد، اما، عملكرد نامناسب برخيمديران تعاوني و قصور دولت
(مديرانبخش) دو عامل اصليتر محسوبميشوند. برخي راهبردهايي كه
ميتواند ازسوي مديريت خرد و مديريت كلاناعمال گردد و در تقويت، رشد و توسعهتعاونيها
و در نتيجه اقتصاد تعاوني هرجامعه اثرگذار باشد، بدين شرح است: الف)
راهبردهايي براي مديرانتعاونيها ث شركتهاي تعاوني
براي حلمشكلات و نيز اصلاح و تبديلفعاليتها، بايد كار را از نقطهاي آغاز
كنندكه اعضاء قرار گرفتهاند. در همه مراحلمختلف تصميمسازي، تنظيم و اجرايبرنامهها
و بهويژه نيازسنجي وبرنامهريزي ميبايست از اعضا و ايدههاو نظرات آنان
سود جست. اثبات شدهاست كه مشاركت اعضا در طرحريزيبرنامهها، نتايج ذيل
را به ارمغان ميآورد: افزايش آگاهي و
آشنايي اعضا ازبرنامههاي تعاوني و در نتيجه موافقتآنان با برنامهها و ميل
به پذيرش نتايجحاصلهافزايش آگاهي اعضا از آخرينوضعيت تعاوني و برنامههاي
جديد آن. تقويت روحيه اعتماد
بهنفس دراعضاء و جلب اعتماد آنان نسبت بهمديران و عمليات تعاوني. تقويت نوآوري و
ابتكار در مياناعضا و در نتيجه ايجاد مطلوبيت وافزايش كارآيي و اثربخشي
عملكردتعاوني. شركتهاي تعاوني كه
از منابعمالي بهنسبت محدودي برخوردارند،براي نيل به اهداف خود ميبايستتوسعه
فعاليتها را در گام نخست ازپروژههاي اقتصادي كمهزينه، كوچك،مبتني بر
سليقه و فرهنگ اعضا و... آغازكنند. از اين راه، موفقيت آنان تضمينخواهد شد. شركتهاي تعاوني براي
نيل بهموفقيت ميبايست مؤلفههايمردمشناسي را مورد توجه قرار دهند. ازجمله
براي خشنودسازي اعضا و جلبمشتري بيشتر، توجه به علايق، نيازهايمحسوس،
الگوهاي مصرف محلي،فرهنگ بومي، هنجارهاي اجتماعي و...ضروري است. شركتهاي تعاوني
همانند هرسازمان ديگري، جهت نيل به اهدافپيشبيني شده، نياز به استفاده
صحيح،عملي و كاربردي از منابع موجود دارند.از اين رو، مدير لايق فردي است
كهسعي ميكند از طريق تلفيق علم، تجربه،هنر و فنون مديريت و با اتخاذ
تدابير وسياستهاي مناسب، برنامههاي عمليمناسبي را تنظيم كند و به اجرا
گذارد. شركتهاي تعاوني بايد
ازمشاركت مردم و بهويژه اعضا درسرمايهگذاري و تأمين و توسعه منابعخود،
بهرهبرداري دقيقتري بهعملآورند. شيشه عمر تعاونيها، مشاركتاعضا و مردم
است. اگر انگيزه نيرومندمشاركت آنان براي توسعه فعاليتهاتضعيف شود، تعاونيها
با مشكلاتبسيار حادي مواجه خواهند شد. شركتهاي تعاوني
نبايد مروجالگوهاي مصرف غيربومي و بيگانهباشند. الگوهاي مصرف كشورهاي
بيگانهو خاصه كشورهاي غربي، زيادهطلبي وحرص و آز را در انسان تقويت ميكند.ضمن
آن كه اين امر مناسب شأنتعاونيها نيست، موجب تشديد فشار برتعاونيها شده
و ممكن است در مراحلپيشرفته، موجب از همگسستگيفعاليتها و بينظمي و
فروپاشي سازمانتعاونيهاي مبتلابه شود. شركتهاي تعاوني در
امر حياتيتصميمگيري براي دادوستدها، بايد دقتو توجه كافي داشته باشند.
نكاتي مانندبررسي، ارزيابي، تأمل، مقايسه،شكيبايي، قاطعيت، مشورت، نياز
اعضاو... بايد در تصميمگيريهاي مديراندخالت داشته باشد. بنابراين، ضرورياست
مديران تعاونيها به اين مسؤوليتمهم واقف باشند و از همه اطلاعات،مهارتها
و تجربيات خود و اعضابهرهبرداري كافي بهعمل آورند. شركتهاي تعاوني براي
توسعه وگسترش فعاليتها و پرداختن بهفعاليتهاي نو و جديد، ميبايستموافقت
اعضا را جلب كنند. مشاركتدر حفظ، احياء، گسترش و توسعهفعاليتها، حق طبيعي و
شناخته شدهاعضا است. به اين ترتيب، بايد ازنظرات، پيشنهادها، ايدهها و
انتقادهايآنان استقبال و تلاش كرد اين طرز تلقي راكه كارها تنها به دست
چند مدير وكارمند صورت ميگيرد از اذهان اعضاپاك شود. شركتهاي تعاوني نماد
عيني وملموس ارتباط10 گروهي از مردم يكجامعه است. بر اين اساس، مديران
بايدتلاش كنند از يك سو، اعضاي تعاونيذيربط را بيش از پيش افزايش دهند و
ازسوي ديگر، تدابيري بينديشند كه ارتباطپويا و مؤثر آنان كاهش نيابد و به
مخاطرهنيفتد. شركتهاي تعاوني برايارزيابي11
درست و دقيق مشكلات وبررسي دلايل بروز و پديد آمدن آنها بايدبه ياري اعضا
متكي باشند. مديران باكمك اعضا موفق خواهند شد از وضعيتموجود تعاوني،
اطلاعات موثق و واقعيرا كسب كنند و به اتخاذ سياستها،برنامهها و راهحلهاي
عملي توأم بانوآوري نايل شوند. شناخت آسيبها باهمكاري اعضا موجب ميگردد،
مديرانو اعضا در زمينه حل مشكلات، به دركمتقابل برسند و اين خود بسياري
ازمشكلها را از سر راه آنان برخواهدداشت. هر شركت تعاوني
همانندواحدهاي اقتصادي پيشرو، بايد اصولمديريت علمي12 را به اجرا گذارد.اصول
مديريت متضمن عناصر و اجزايمختلفي است. (بازاريابي، بازرگاني،امور مالي
و...) كه عملكرد يك تعاونينتيجه تركيب اين عناصر و اجزا ميباشد.اگر مديران
تعاونيها از اصول مديريتعلمي و فني اطلاع كافي داشته باشند،ميتوانند در
جهت افزايش عملكردمطلوب و بهرهوري13 از منابع اعضا،برنامههاي متناسب را
طرحريزي كنند وبا اجراي منطقي اين برنامهها، هزينههايتمامشده را كاهش
دهند و كيفيت كالا وخدمات را به نفع اعضا ارتقا بخشند. شركتهاي تعاوني براي
موفقيتبايد همواره مسيري پويا و توسعهاي رابپيمايند. بر اين اساس، مديران
تعاونيهابايد در فرآيند فعاليتها بهطور مداوم ومستمر به امر بهبود روشها
اهميتدهند. برخي عواملي كه رعايت اينراهبرد را الزامي ميسازد، عبارتند از: وضعيت پيچيده و
نابسامان اقتصادامروز. محدوديت منابع اعضا. مراجعه روزافزون
ارباب رجوعغيرعضو (كه براي تأمين نيازهاي خود بهتعاونيها مراجعه ميكنند). تقاضاي روزافزون اعضا
براي تهيهمايحتاج خويش از تعاوني خود. رقابتهاي موجود در
دنيايكنوني اقتصاد. شركتهاي تعاوني براي
مديريتو رهبري كارآ و مؤثر، به هدايت وهماهنگي اعضا و كاركنان و نيز
تجهيزشدن به مهارتهاي انساني، ادراكي و فنينياز دارند. هنر كار كردن با
ديگران بهويژه نقش مهم ارتباط انساني با استفاده ازيافتههاي روانشناسي
اجتماعي ومردمشناسي، راهكارهاي مؤثر ارتباطيرا در اختيار قرار خواهد داد. از
اين راه،تعاونيها روزبهروز به سوي مردمي شدنبه پيش خواهند رفت. ب)
راهبردهايي براي دولتها تودههاي مردم به
عنوان مؤسسانو بهرهبرداران واقعي تعاونيها، عاملاصلي رونق فعاليتها و
سرعت بخشيدنبه آهنگ رشد و توسعه اقتصاد تعاونيهستند. از اين رو، تنها راه
نيل به اهدافاصيل و اصولي اين نظام اقتصادي،مشاركت فعال و داوطلبانه
مردم در قالببرنامههاي مدون، مشخص و نظارت شدهاست. مردمي آگاه كه بينش،
دانش ومهارت لازم و كافي را براي مشاركتآگاهانه داشته باشند. اين در حالي
استكه در برخي كشورها، هنوز هم دخالتتشكيلات دولتي در اداره امور تعاونيهامشاهده
ميشود كه همه امور آنها توسطنمايندگان دولتي انجام ميشود و مردمنقش قابلملاحظه
و چشمگيري در ادارهامور تعاوني خود ندارند. دولتها بايد اين تفكر
و تلقي را درخود تقويت كنند كه اداره امور تعاونيهااز روش دولتي به مشاركت
مردميتبديل شود و امور هر تعاوني به اعضايآن سپرده شود. با عنايت به اين كه
جمعيتفزاينده اعضاي تعاونيها را تودههايمحروم تشكيل ميدهند، آنها بايد بر
نقشو مسؤوليت خويش تا حد تسلط آگاهييابند تا با توانمندي مناسب در جريانفعاليتها،
فرآيند آسيبشناسي عملكردتعاوني خود را به درستي و بينشعميقتري طي كنند.
از اين رو، آموزشمردم (قبل از عضويت و بعد از آن)ميتواند يكي از عوامل
بنيانيآمادهسازي اعضاي جديد براي تلاش درتوسعه تعاونيها تلقي گردد و
استفادهصحيح از منابع و سازمان تعاوني را ميسرسازد. يكي از مشكلات عمدهتعاونيهاي
نوپا، كمبود سرمايه است.اما، مهمتر از آن، به دليل نداشتن تجربهكافي،
بسياري از اعضاي تعاونيها هنوزفاقد اطلاعات كافي در زمينهمسؤوليتهاي خود و
قواعد و مقرراتتعاونيها ميباشند. پيدايش و گسترشبرخي ضعفها و آسيبها در
تعاونيها بههمين موضوع برميگردد. به نحوي كه درتعاونيهاي مبتلابه، بستر
رشد و گسترشاقتصاد پويا و مردمي در وضعيتمخاطرهآميزي قرار ميگيرد.
راهكارمناسب براي حل معضلات اين گروه ازتعاونيها، آموزش اعضا و مديران و
نيزآشنا ساختن و توجيه نمودن آنان درموضوعات قوانين و مقررات و قواعداقتصاد
تعاوني از سوي دولتها است. انسان اشرف مخلوقات
است. بهموجب آيه شريفه ان اكرمكم عنداللهاتقيكم انسانها فقط بر پايه
تقوا وعملكرد خود ميتوانند بر هم رجحانداشته باشند. رنگ، نژاد، زبان، جنسيت،مليت
و... هيچيك ملاك برتري نيست.پس همه انسانها ميتوانند به سوي كمالحركت
كنند و از مواهب خداونديبهرهمند شوند. با اين وصف، دولتهابايد بستر رشد همه
انسانها (اعضا ومردم) را در جنبههاي ذيل هموار سازند: تأمين سهم عادلانه
همه مردم ازثروت و منابع عمومي. حق حاكميت و دخالت
درتصميمگيري و تعيين سرنوشت خويش. تهيه و تدارك محمل
مناسب رشدو ترقي براي همه، بهويژه تودههايمحروم و مستضعف. گفتني است، مشاركت و
بهرهبرداريمردم از اقتصاد و تعاوني، موارد فوق رادر برخي ابعاد اقتصادي و
اجتماعيفراهم ميسازد. بنابراين دولتهاميبايست ضمن توسعه و گسترش
اقتصادتعاوني، بستر مناسب را براي پيوستنهمه مردم به آن فراهم سازند. كمبود توليد، كيفيت
نامناسب كالاو خدمات، تورم، نابسامانيهاي توزيعو... عوارض سوء اقتصادي هستند
كهسبب شده است بخش عمده مردم بهدليل كمبود درآمد و فقدان دسترسي بهمحصولات
مناسب و ارزان، به سويتعاونيها گرايش پيدا كنند. دولتها بايداز اين
استقبال و حسن مشاركت برايانجام پروژههاي تعاوني استفادههايشاياني بهعمل
آورند. انسان به عنوان يكي
از عناصر مهمساختار تعاونيها، نقش بسيار مهمي درتغيير و تحولات اقتصادي
دارد. وي منشأبسياري از رخدادهاي صحنههاياقتصادي است. اطلاع از چگونگي
روابطو گرايش مردم به تعاونيها، نكتهاي استكه بهبودسازي آن، به مطالعه
و بررسيكافي نياز دارد. در غير اين صورت،شناسايي اهداف، نياز و انتقادات
مردم وپيوستن آنان
به تعاونيها بسيار مشكلخواهد شد و به اين ترتيب، هويتمردمي تعاونيها نيز
زايل خواهد شد. درواقع ممكن است تعاونيها از اصالت ومردمي بودن خود فاصله
گرفته و به سويدولتي شدن (عارضهاي كه بسياري ازكشورها با آن مواجه شدهاند)
سوق يابند. بهمنظور ايجاد پشتوانهاي
محكمبراي حفظ، نگهداري، گسترش و توسعهفعاليت تعاونيها، بايد همه اعضاء
باآگاهي كامل، مديران را ياري رسانند. درواقع دولتها از طريق تدوين برنامهها
وقواعد مناسب، بايد زمينههايي را فراهمسازند تا تعاونيها سه نكته ذيل را
موردتوجه و دقت قرار دهند: 1- توسعه فرهنگ مشاركت ومسؤوليتپذيري اعضا براي مشاركت دراداره
امور تعاونيها. 2- آگاه ساختن
اعضا از ارمغانهايمشاركت و اهميت آن در نيل به اهداف وخواستههايشان. 3- الزام بهرهگيري
مديران تعاونيهااز مشاركت اعضا در فرآيند فعاليت. شركتهاي تعاوني از
جملهسازمانهايي هستند كه در عرصه اقتصاد(توليد، توزيع و عرضه كالا و خدمات)ميتوانند
به منزله يكي از سازمانهايتأمينكننده نيازهاي ضروري مردم، بدونهرگونه
وابستگي خارجي و اخلال درنظام اقتصادي يك جامعه، جايگاه ومنزلت ويژهاي
داشته باشند. بنابراينضروري است دولتها، بهمنزله يكحركت مردمي، حمايت و
پشتيباني ازتعاونيها را در دستور كار خود قراردهند. از اين راه، روند توسعه
اقتصاد مليتسريع خواهد شد. منابــع: 1-"Planning
Programs and Projects for
Cooperatives", FAO, Rome
(1991). "Plan of
Action for Peoples Participation
in Rural Development",
FAO (1991). "Participation
Monitoring and
Evaluation", Hand Book for Training
Field Workers, Bangkok,
(FAO), 1988 Mowbay,
Russel, "Cooperative
Extension Service",
H.C. Sander Hall, INC,
Englewood Chiffs, USA (1966) | ||||||||||||||||||||||||||||||