| ||||||||||||||||||||||||||||||
ارزيابي متغيرهاي مؤثر بر رفتار پسانداز ملي در اقتصاد ايران
دكتر احمد
مجتهد ã افشين
كرميãã
نرخ پسانداز / رشد اقتصادي / درآمد سرانه /
بارتكفل / تورم / ايران
در اين مقاله سعي شده است كه اثر رشد اقتصادي، درآمد سرانه،
بار تكفل،تورم و تحولات ناشي از انقلاب بر نرخ پسانداز در اقتصاد ايران مورد
بررسي قرار گيرد. براي اين منظور الگويي براساس مدل اوليه صندوق بينالمللي پول
طراحي شده كه نرخ پسانداز ناخالص ملي را به متغيرهاي فوق مرتبط ساخته و براي دوره
زماني 79-1338 براورد شده است.
نتايج حاصل از براورد الگو
با استفاده از روش خودتوضيح با وقفهاي گسترده (ARDL) نشان ميدهد كه الگوي پوياي ما به سمت الگوي بلندمدت خود حركت ميكند.
همچنين الگوي تصحيح خطا (ECM) كه بيانگر ارتباط نرخ پسانداز با متغيرهاي مستقل در كوتاهمدت
است، نشان ميدهد ضريب تعديل به سمت تعادل 63/0 بوده و هر ساله به همين ميزان از
عدم تعادل نرخ پسانداز يك دوره به دوره بعد تعديل خواهد شد. نرخ پسانداز ناخالص
ملي نسبت به متغيرهاي مستقل، عملكردي يكسان در كوتاهمدت و بلندمدت از خود نشان ميدهد،
بطوري كه اثر رشد اقتصادي و درآمد سرانه بر نرخ پسانداز مثبت و اثر نرخ تورم بر
نرخ پسانداز منفي است. از طرف ديگر اثر بار تكفل بر نرخ پسانداز منفي است، لذا
هر چه رشد جمعيت بالا باشد يا نرخ بيكاري افزايش يابد باعث افزايش بارتكفل و در
نتيجه كاهش پسانداز خواهد شد.
هر كشوري براي رسيدن به رشد و توسعه
اقتصادي نياز به سرمايهگذاري و شرط لازم براي سرمايهگذاري، پسانداز است. در
واقع فرض بر اين است كه رشد اقتصادي لازمهاش پسانداز است كه بايد به سرمايهگذاري
تبديل شده و به دنبال خود افزايش توليد و رشد اقتصادي را به بار آورد. در كشور ما
پسانداز ملي از دو جزء اصلي تشكيل شده است. يكي از اين اجزاء، پساندازي است كه
در بخش خصوصي شكل ميگيرد و جزء ديگر پسانداز بخش دولتي است. پسانداز خصوصي شامل
پسانداز خانوارها و يا آنچه بنگاههاي اقتصادي بخش خصوصي پسانداز ميكنند، ميباشد.
سطح پسانداز بخش دولتي نيز تا حد بسيار زيادي بستگي به عملكرد بخش نفت و درآمد
حاصل از صادرات نفت و بازار دارد. با توجه به تحولات بازارهاي بينالمللي نفت و
پيشبينيهاي موجود در اين رابطه در برنامه سوم توسعه اقتصادي فضاي آينده آن گونه
نيست كه اميد زيادي را براي رشد پسانداز بخش دولتي ايجاد نمايد. لذا به نظر ميرسد
در اين شرايط، حركت عمده براي تجهيز پساندازها بايد در شناخت عوامل مؤثر بر پسانداز
بخش خصوصي صورت گيرد تا از طريق راهكارهاي سياستي اين بخش از پسانداز ملي تقويت
شده و منابع مالي لازم جهت سرمايهگذاري تأمين گردد. لذا در اين مقاله سعي شده است
كه بعد از بررسي مفاهيم نظري مربوط به پسانداز، عوامل كليدي مؤثر بر آن شناسايي و
مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
بطور ساده پسانداز عبارت است از بخشي
از درآمدهاي افراد كه خرج نشده است، اما در تحليلهاي اقتصاد كلان مفهوم صحيح پسانداز
را بايد از جريان دايرهوار درآمد و توليد ملي فهميد. با توجه به اينكه هر درآمدي
كه ايجاد ميشود از طرف ديگر به معني توليد كالا و خدمات است، لذا خودداري از مصرف
و خرج نكردن تمام درآمد به معني مصرفنشدن بخشي از كالا و خدمات توليد شده نيز
بوده و در واقع در مفهوم اقتصاد كلان، همين بخش از توليد مصرف نشده است كه بيانگر
پسانداز ميباشد.
چنانچه به پسانداز از ديد تشكيل
سرمايه بنگريم، مناسبترين مفهوم پسانداز است زيرا پسانداز و سرمايهگذاري در
دنياي واقعي جدا از هم نيستند. به عبارت ديگر همان كالا و خدماتي كه بر اثر
خودداري افراد جامعه از خرج كردن همه درآمد يا بر اثر پسانداز به مصرف نرسيده
است، ميتواند تبديل به سرمايهگذاري شود. اما تصميمگيري راجع به پسانداز، ناشي
از ترجيحات جامعه بين مصرف حال و آتي است و ميتوان تصور كرد كه ممكن است پسانداز
به وجود آيد اما تبديل به سرمايهگذاري نشود؛ در حالي كه تصميمگيري راجع به
سرمايهگذاري ناشي از امكانپذيري فعاليت توليدي و سودآوري آن مي باشد، حتي اگر پسانداز
كننده يا سرمايهگذار فرد واحدي باشد. به همين دليل است كه نميتوان گفت همواره پسانداز
مساوي سرمايهگذاري است، گرچه براي سادگي مباحث اقتصادي چنين فرضي غالباً صورت ميگيرد
و مفاهيم پسانداز و سرمايهگذاري پيوسته به جاي هم بكار ميروند. در حسابهاي ملي
ايران، نحوه اندازهگيري پسانداز طوري است كه نشانگر مقدار توليد مصرفنشده در يك
سال ميباشد. بدين ترتيب كه از مجموع توليد ملي آن مقداري كه براي نيازهاي مصرفي،
خصوصي و دولتي به مصرف نرسيده است به عنوان پسانداز ملي تلقي ميگردد. لذا پسانداز
ناخالص ملي به قيمت جاري به صورت زير محاسبه ميشود:
خالص درآمد عوامل + خالص
صادرات + تغيير در + تشكيل سرمايه ثابت = پسانداز ناخالص ملي
توليد از خارج كالا و خدمات موجودي انبار
ناخالص داخلي
در مورد پسانداز ناخالص ملي به قيمت
ثابت، رقمي تحت عنوان «نتيجه رابطه مبادله بازرگاني» كه بيانگر بهبود يا تضعيف
قدرت خريد كالاهاي صادراتي در مقابل كالاهاي وارداتي است به قيمت ثابت به اقلام
فوق اضافه و براي محاسبه پسانداز خالص ملي، رقم استهلاك سرمايههاي ثابت از پسانداز
ناخالص ملي كسر ميگردد.
اقتصاددانان كلاسيك معتقدند كه تمركز
سرمايه به مثابه كليدي براي توسعه اقتصادي است. از طرف ديگر براي تمركز سرمايه نياز
به پسانداز بيشتر وجود دارد. به عبارت ديگر آنها معتقدند كه پسانداز به وسيله
دست نامرئي به سرمايهگذاري تبديل ميشود و لذا بحث سرمايهگذاري نزد آنها يك بحث
پسانداز است. به نظر علماي قرن نوزدهم وجود پسانداز شرط لازم و كافي براي بوجود
آمدن سرمايهگذاري بوده و قيمتي كه اين دو را تضمين ميكند نرخ بهره است. به عبارت
ديگر آنها معتقدند كه اگر پسانداز افزايش يابد بر اثر قانون عرضه و تقاضا، سرمايهگذاري
نيز افزايش مييابد و ترقي اقتصادي حتمي است. از آنجا كه اقتصاددانان كلاسيك به
آينده خوشبين هستند و به تقاضاي نقدينگي پول اعتقاد ندارند، بدين ترتيب فرض ميشود
كه پساندازكنندگان، پساندازهاي خود را در راههايي بكار ميبرند كه از آن بهره
به صورت درآمد كسب گردد و نه اينكه آن را به شكل غيرفعال نگهداري كنند. در نتيجه
پسانداز براي مقاصد سرمايهگذاري هميشه در دسترس بخش توليدي قرار دارد و تا
هنگامي كه درآمد ملي ثابت فرض شود، روابط متقابل بين سرمايهگذاري و پسانداز بر
حسب تحليل كلاسيك بر سطح كلي توليد اثر نداشته و بر تركيب توليد تأثير ميگذارد.
كينز در مورد عملكرد بازار پسانداز و
سرمايهگذاري با نظريه نئوكلاسيكها كاملاً مخالف است. به نظر كينز فرض نئوكلاسيكها
مبني بر اينكه پسانداز كنندگان و سرمايهگذاران يك گروه واحد هستند و به خاطر يك
عامل مشترك، پسانداز و سرمايهگذاري ميكنند فرض صحيحي نيست. كينز معتقد است پساندازكنندگان
و سرمايهگذاران دو گروه مختلف هستند و به خاطر عوامل مختلف پسانداز و سرمايهگذاري
ميكنند. به نظر كينز پسانداز تابع درآمد ملي و سرمايهگذاري تابع كارآيي نهايي
يا نرخ بهره است. وي معتقد است كه اگر ميل متوسط به پسانداز (در صورت برونزا
بودن سرمايهگذاري بخش خصوصي و مخارج دولت) افزايش يابد، مردم بيشتر پسانداز ميكنند،
كه اين باعث افزايش ناخواسته درموجودي انبار شده و در نتيجه توليدكنندگان توليد
خود را تا آنجا كاهش ميدهند كه صفر شود، بنابراين پسانداز به حالت اوليه خود
باز ميگردد ولي در سطح درآمد پايينتر.
از طرف ديگر، وي معتقد است كه اگر فرض
ثابت بودن سرمايهگذاري و مخارج دولت و مستقل بودن اين دو از درآمد ملي را تغيير
دهيم و آنها را تابعي فزاينده از درآمد ملي در نظر بگيريم، افزايش در پسانداز نه
تنها موجب كاهش درآمد ملي شده، بلكه به كاهش سطح تحقق يافته پسانداز اجتماعي منجر
ميشود. چون كاهش در درآمد ملي، سرمايهگذاري برنامهريزي شده را هم كاهش ميدهد.
اين در واقع همان پديدهاي است كه اصطلاحاً به آن تناقض خست[1]
گفته ميشود.
از تابع پسانداز كينز چنين برميآيد
كه نسبتهاي پسانداز در طول زمان در تمام كشورهايي كه درآمد آنها رو به رشد است،
بالا ميرود، اما سابقه تاريخي در كشورهاي در حال توسعه و توسعه يافته حمايت بسيار
ضعيفي براي فرضيه كينز فراهم ميسازد. در بهترين حالت فرمول كينز ممكن است رفتار
پسانداز را در طول دوره بسيار كوتاهي آشكار سازد اما در درازمدت عملي نيست.
نظريهاي كه كاملاً پذيرفته شده و بسط
و گسترش يافته تا رفتار پسانداز را در سطح انفرادي و در سطح كل توضيح دهد، نظريه
چرخه زندگي است[2].
اين نظريه ابتدا توسط برومبرگ و موديگلياني مطرح و سپس توسط موديگلياني و آندو
تكميل شد. به طور خيلي ساده اين فرضيه بيان ميكند كه انگيزه عمده براي پسانداز
به وسيله اشخاص به منظور يكنواخت كردن مصرف و براساس درآمد پيشبيني شده در طول
زمان است. طبق مدل چرخه زندگي كه در فهم رفتار پسانداز كمك بسيار كرده است، نرخ
پسانداز تحت تأثير نرخ رشد درآمد سرانه، موجودي ثروت، خصوصيات جمعيتي مختلف مانند
اميد به زندگي، متوسط سن بازنشستگي، توزيع نسبي جمعيت، اندازه خانوار و بخشي از
جمعيت كه در سن فعاليت بوده و مشغول فعاليت ميباشند، قرار ميگيرد. سياستهايي كه
روي اين متغيرها اثر ميگذارند ممكن است نرخ پسانداز را تغيير دهند. طبق فرضيه
چرخه زندگي، هر عاملي كه بخواهد روي نرخ پسانداز تأثير بگذارد بايد روي عناصر
اساسي اين مدل اثرگذار باشد. البته افراد ديگري چون دوزنبري، فريدمن، كالدور و
غيره در مورد پسانداز وعوامل مؤثر بر آن نظرياتي ارائه نمودهاند كه با توجه به
اينكه ساختار اين مقاله براساس فرضيه چرخه زندگي شكل گرفته است به تجزيه و تحليل اين
نظريات نخواهيم پرداخت.
1ـ3. مطالعات خارجي
مطالعه جامعي توسط متخصصين صندوق بينالمللي
پول (بيژن آقولي و ديگران 1990) براي 85 كشور در حال توسعه بر اساس روش Data Pool انجام شده كه نتايج آن نشان ميدهد كه نرخ پسانداز خالص ملي با
رشد اقتصادي رابطه مثبت و با نرخ تورم، نسبت نقدينگي به توليد ناخالص ملي، نسبت
شهرنشيني و مشكل بدهيهاي خارجي، رابطه منفي دارد.
ريكاردو ببزوك[3]
(2000) طي مقالهاي بيان ميكند كه رشد سرانه از دو طريق صورت ميگيرد، اول انباشت
سرمايه و دوم افزايش بهرهوري كل عوامل توليد. به عبارت ديگر هر چه انباشت سرمايه
يا بهرهوري كل عوامل افزايش يابد رشد اقتصادي افزايش خواهد يافت. اما وي بيان ميكند
كه مشكل اساسي محاسبه رشد اين است كه اولاً بهرهوري عوامل توليد به سختي قابل
اندازهگيري هستند و ثانياً بهرهوري كل عوامل توليد و سرمايهگذاري، مستقل از هم
نيستند. در نتيجه منابع رشد به صورت مستقيم غيرقابل مشاهده بوده و اين باعث تضعيف
نتايج حاصل از اندازهگيري متغيرها ميشود. وي مدعي است كه با ارائه مدل تحليل
عامل تطبيق[4]
اين ضعف برطرف شده و تأثير پسانداز و بهرهوري بر رشد اقتصادي مشخص ميشود.
همچنين براساس اين مدل همبستگي بين پسانداز و بهرهوري عوامل توليد مورد بررسي
قرار ميگيرد. به عبارت ديگر براساس مدل تحليل عامل تطبيق، افزايش پسانداز در
انواع مختلف آن باعث افزايش سرمايهگذاري شده و بهرهوري عوامل توليد را بهبود ميبخشد.
به دنبال آن رشد اقتصادي افزايش يافته و پسانداز را افزايش ميدهد. افزايش پسانداز
مجدداً باعث افزايش سرمايهگذاري شده و بهرهوري عوامل توليد را بيشتر ميكند و
اين چرخه همچنان ادامه مييابد.
بسانگر[5]
و همكاران ايشان (2000) سطح بهينه پسانداز ملي، سرمايهگذاري و تراز حسابجاري
را براي پنج كشور آسيايي هنگكنگ، ژاپن،
سنگاپور، مالزي و فيليپين براي دوره 2050-1997 با استفاده از روش شبيهسازي بررسي
كردهاند. طبق يافتههاي آنها ميزان مشاركت نيروي كار، بهرهوري نيروي كار و
تقاضاي مصرفي نسبت به تغييرات ساختار جمعيتي واكنش نشان ميدهد. بويژه روش شبيهسازي
براي اين كشورها مشخص ميكند كه نوسان در جمعيت آتي يك كشور، نرخ بهينه پسانداز
را با نوسان زيادي مواجه ميكند. در اينجا نيز مشخص شده كه هر چه بار تكفل افزايش
يابد نرخ بهينه پسانداز كاهش خواهد يافت.
رابرت لاني[6]
(2001) مطالعهاي در مورد اقتصاد پاكستان انجام داده كه نشان ميدهد پسانداز و
فعاليتهاي اقتصادي در اين كشور از فروض معمولي كه در مورد كشورهاي در حال توسعه
مصداق دارد، منحرف ميشود. به طوري كه پسانداز ناخالص ملي علاوه بر عوامل درونزا
تحت تأثير عوامل برونزاي ديگري قرار ميگيرد كه اين عوامل ربطي به افزايش GDP
ندارد. به عبارت ديگر، وي با تفكيك پساندازي كه مردم پاكستان در داخل مرزهاي خود
انجام ميدهند و پساندازي كه كارگران پاكستاني كه مشغول كار در خارج هستند وبراي
كشور خود اين پساندازها را ارسال ميكنند، سعي ميكند نشان دهد كه وقتي پسانداز
كارگران پاكستاني مقيم خارج كاهش مييابد يا اينكه آنها از ارسال آن به كشور خود
اجتناب ميكنند، پسانداز ملي تقريباً برابر با پسانداز داخلي ميشود. ولي با
استفاده از آزمون گرنجر به دنبال پيدا كردن رابطه علي بين پسانداز داخلي و رشد
اقتصادي در پاكستان است كه نشان ميدهد اين رابطه دو طرفه است. اما پسانداز
كارگران پاكستاني مقيم خارجي به عنوان يك متغير مستقل بستگي به رشد اقتصادي
كشورهاي ميزبان دارد.
پيتر اورساگ[7]
با همكاران خود (2003) طي مقالهاي به بررسي رشد اقتصادي و نقش آن در ايجاد شغل در
آمريكا پرداختهاند. وي با تفكيك مشكلات اقتصادي از جمله اشتغال به كوتاه مدت و
بلند مدت، عنوان ميكند كه مشكل اقتصاد در كوتاه مدت عدم استفاده از ظرفيت كامل
جامعه جهت توليد كالاها و خدمات است. وي راه حلي را كه در كوتاهمدت پيشنهاد ميكند
افزايش مخارج كل است. اين مسئله باعث تشويق شركتها جهت استفاده كاملتر از ظرفيتهاي
خود ميشود. اما راه حل وي براي بلندمدت افزايش نرخهاي پسانداز ملي ميباشد.
زيرا پسانداز ملي بالاتر، سرمايهگذاري داخلي را افزايش داده و يا استقراض از
خارج را كاهش خواهد داد. به عبارت ديگر، وي معتقد است جهت ايجاد شغل بايد برنامههاي
كوتاه مدت و بلندمدت را جهت افزايش توليد كالاها و خدمات به اجرا گذاشت تا باعث
افزايش اشتغال شود. برنامههاي كوتاه مدت بايد شامل افزايش مخارج كل باشد تا اين
مسأله باعث شود شركتها به جهت پاسخگويي بر اين مازاد تقاضا، نيروي كار بيشتري را
استخدام كنند. وي معتقد است جهت افزايش مخارج، كاهش مالياتها يا افزايش مخارج
دولت بسيار مؤثر است. اما در بلندمدت جهت افزايش توليد كالاها و خدمات بايد به
بسيج پساندازها پرداخت كه اين مسأله باعث افزايش سرمايهگذاري شده و رشد اقتصادي
را در سطح بالاتري قرار ميدهد.
2ـ3. مطالعات داخلي
تيمور رحماني (1370) مطالعهاي انجام
داده است كه نشان ميدهد نرخ پسانداز ملي با رشد توليد ناخالص داخلي سرانه و نسبت
جمعيت شاغل به كل جمعيت رابطة مثبت و با نسبت ارزش افزوده بخش خدمات به توليد
ناخالص داخلي و نرخ تورم رابطه منفي دارد. البته ضريب نرخ تورم معنيدار نيست و
فقط به علت اينكه با فرضيه منطبق بوده مورد قبول واقع شده است.
علي كريمي (1373) در پايان نامه
كارشناسي ارشد خود با عنوان «تجزيه و تحليل رفتار كلان تشكيل پسانداز ملي در
ايران» نشان ميدهد كه حجم پسانداز با افزايش درآمد دائمي افزايش مييابد. همچنين
نرخ بهره تأثيري بر پسانداز ملي ندارد و رابطه پسانداز ملي با تورم مثبت است.
حيدر پوريان (1377) طي مقالهاي عوامل
موثر بر پسانداز از ديدگاه نظري مكاتب مختلف اقتصادي را مورد بررسي قرار داده و
سپس موانع پسانداز در ايران را تجزيه و تحليل مينمايد. در پايان به ارائه
راهكارهايي براي افزايش پسانداز به ويژه در مورد بهرهوري كاربرد منابع مالي تجمع
يافته از محل پساندازها ميپردازد.
محمد جعفر مجرد (1377) در هشتمين
كنفرانس سياستهاي پولي و ارزي طي مقالهاي به بررسي عوامل مؤثر بر پسانداز در
ايران پرداخته است. وي معتقد است كه رابطه بين متغيرهايي نظير نرخ تورم و
مابهالتفاوت نرخ ارز رسمي و بازار، براي نشان دادن تأثير بيثباتي اقتصادي،
نشانگر آن است كه اين دو متغير اثرات منفي بر پسانداز به جاي گذاشتهاند. زيرا با
افزايش نرخ تورم و نرخ ارز در بازار، پساندازها به سمت داراييهاي با نرخهاي
بازده بالا منحرف خواهند شد. نسبت نقدينگي به توليد ناخالص داخلي نيز اثر منفي بر
نرخ پسانداز به جاي گذاشته است. زيرا طبق نظر وي در كشور ايران بر خلاف ساير
كشورها، نسبت مذكور نشانگر وسعت و تعميق بازارهاي مالي نبوده و تأثير مثبتي بر
پسانداز ندارد و در واقع ضعف ابزارهاي مالي در ايجاد چنين روندي مؤثر است.
از مطالعه دنيسون[8]
(1958) به بعد، نسبت پسانداز به درآمد ملي ثابت تلقي شد و نظريه درآمد دائمي به
آن قوت بخشيد. ثابت بودن اين نسبت، نقش ديگر عوامل مؤثر بر پسانداز را تضعيف
نمود. ولي در دهههاي اخير به تدريج نقش ساير عوامل از جمله نرخ بهره (بر اساس
مكتب نئوكلاسيك خصوصاً فيشر) در مطالعات مختلف ديده و بررسي شده است. از طرف ديگر
كاهش پسانداز در كشورهاي مختلف، بررسي نقش ساير عوامل (به جز درآمد) را ضروري
نمود. يكي ديگر از مطالعات انجام شده در اين زمينه فرضيه چرخه زندگي است كه بر
اساس آن عوامل متعددي بر نرخ پسانداز مؤثرند كه در ذيل به بعضي از آنها اشاره شده
و روند آنها در اقتصاد ايران مورد بررسي قرار ميگيرد.
1-4. درآمد سرانه و رشد درآمد سرانه
با توجه به شواهد تجربي ميتوان گفت
كه سطح پسانداز سرانه و نسبت پساندازها اساساً تابعي از سطح درآمد سرانه و رشد
درآمد سرانه هستند. انديشه اين است كه افراد دوست دارند طي دوره عمر خود مصرف را
يكنواخت سازند به گونهاي كه وقتي درآمدشان پايين است (در سنين جواني و پيري) از
پسانداز مايه بگذارند و زماني كه كار ميكنند و درآمدشان بالاست، پسانداز
ميكنند. پس اگر به هر علت درآمد افزايش يابد و شتاب گيرد، افراد بيشتر پسانداز
خواهند كرد تا در دوره بازنشستگي سطح مصرف بالاتري داشته باشند. بدين ترتيب اگر
رشد درآمد يك كشور نسبت به ديگري سريعتر باشد، اين امر باعث نسبت بالاتري از
پساندازها در آن كشور خواهد شد.
جهت روشن شدن ارتباط بين رشد اقتصادي
و نرخ پسانداز در ايران، به تشريح روند اين دو متغير در طي سالهاي قبل و بعد از
انقلاب خواهيم پرداخت. با مقايسه تطبيقي اين دو متغير در طي سالهاي فوقالذكر
مشخص ميشود كه در قبل از انقلاب در سالهايي كه رشد اقتصادي افزايش يافته، نرخ
پسانداز نيز متناسب با آن افزايش داشته است. به طور مثال در سال 1348 رشد اقتصادي
به 3/7 درصد افزايش يافته و متناسب با آن نرخ پسانداز نيز به 34 درصد افزايش
مييابد. در فاصله سالهاي 1349 تا 1356 نوسانات نرخ پسانداز با نوسانات رشد
اقتصادي، همبستگي بسيار بالايي دارد. همچنين در دوره بعد از انقلاب
(79-1357) مشاهده ميشود كه اين دو متغير ارتباط مستقيمي با هم دارند، به طوري كه
در سال 57 نرخ رشد اقتصادي 2/18 درصد بوده كه نرخ پسانداز را از 4/53 درصد در سال
56 به 45 درصد در سال 57 كاهش ميدهد. همچنين در سال 79 كه رشد اقتصادي مثبت است،
نرخ پسانداز نسبت به سال 78 افزايش يافته است. (نمودار2).
به طور كلي در سالهاي قبل از انقلاب
(56-1338) متوسط نرخ رشد اقتصادي 3/12 درصد و متوسط نرخ پسانداز در طي آن سالها
8/38 درصد بوده، و در سالهاي بعد از انقلاب (79-1357) متوسط رشد اقتصادي 7/1 درصد
و نرخ پسانداز 9/26 درصد است. با مقايسه اين ارقام ميتوان فهميد كه به علت كاهش
متوسط رشد در بعد از انقلاب، متوسط نرخ پسانداز نيز نسبت به قبل از انقلاب كاهش
يافته است. همچنين مشاهده ميشود كه در طي سالهايي كه درآمدهاي نفتي افزايش يافته،
نه تنها رشد اقتصادي افزايش يافته بلكه پسانداز ملي نيز افزايش داشته است. زيرا
افزايش درآمدهاي نفتي هم به بخش خصوصي و هم به دولت اين امكان را ميدهد تا بر نرخ
پسانداز خود بيافزايند.[9]
فرضيه اول بر اين اساس است كه رشد
اقتصادي بالاتر در ايران باعث افزايش نرخ پسانداز ميشود.
نرخ بهره داراي دو اثر جانشيني و
درآمدي بر پسانداز است. از ديدگاه اثر جانشيني، افزايش نرخ بهره موجب جايگزيني
مصرف آتي به مصرف حال گشته و پسانداز افزايش مييابد. ولي از طرف ديگر نرخ بهره،
مصرف بيشتر آتي با پسانداز كمتري در زمان حال را نيز امكانپذير ساخته و در حقيقت
ممكن است از ديدگاه اثر درآمدي پسانداز كاهش يابد. افزايش نرخ تورم نيز از چند
جهت روي نرخ پسانداز اثر ميگذارد. از طريق توزيع درآمد به نفع صاحبان سود،
قاعدتاً تأثير مثبتي بر روي پسانداز دارد. از طرف ديگر در شرايطي كه نرخ بهره
اسمي همراه با تورم افزايش نيابد، تورم به ضرر پساندازكنندگان و سرمايهگذاران
عمل كرده و اثر منفي بر پسانداز دارد. در عين حال تورم موجب كاهش ارزش حقيقي ثروت
شده و در نتيجه عدم اطمينان را افزايش داده كه اين امر منجر به افزايش پسانداز
احتياطي ميشود. لذا بررسي تأثير تورم بيشتر يك موضوع تجربي است.
جهت تشخيص رابطه بين نرخ تورم و نرخ
پسانداز در ايران بايد به بررسي مشاهدات آماري اين دو متغير و همبستگي بين آنها
پرداخت. در طي سالهاي 1340 تا 1351 قيمتها از ثبات نسبي برخوردار بودهاند، پس
از اولين شوك نفتي (در سال 1352) و افزايش درآمد حاصل از صدور نفت، موج جديدي از
تورم در كشور مشاهده شد، به طوري كه نرخ تورم (بر اساس CPI) از
6 درصد در سال 1351 به 25 درصد در سال 1356 افزايش يافت. نرخ پسانداز نيز در طي
سالهاي 1340 تا 1349 از ثبات نسبي برخوردار بوده و در فاصله سالهاي 1351 تا 1356
نرخ پسانداز با تبعيت از نرخ تورم افزايش يافته و اين مسئله گوياي آن است كه در
قبل از انقلاب رابطه بين نرخ تورم و نرخ پسانداز مثبت بوده است.
بعد از انقلاب در سالهاي 1357 و 1358
شاهد كاهش نرخ تورم و نرخ پسانداز هستيم. اما با شروع جنگ و ايجاد محاصره
اقتصادي، نرخ تورم رو به فزوني ميگذارد، به طوري كه نرخ تورم از 23 درصد در سال
1360 به 7 درصد در سال 1364 كاهش پيدا كرده و سپس در سال 1367 به سطح 29 درصد
رسيده است. پس از پايان جنگ و شروع برنامه اول توسعه نرخ تورم در سال 1369 به سطح
9 درصد و از اين سال به بعد نرخ تورم تا پايان برنامه اول (سال 1372) روند صعودي
داشت، به طوري كه در اين سال به 23 درصد رسيد. بر خلاف سالهاي اوليه برنامه اول،
شاهد افزايش چشمگير نرخ تورم در سالهاي اوليه برنامه دوم بودهايم به طوري كه نرخ
تورم در سال 1374 به سطح 49 درصد رسيد كه بالاترين رقم طي نيم قرن گذشته در كشور
بوده است. از سال 1374 به بعد شاهد كاهش نرخ تورم در كشور هستيم به طوري كه در سال
79 كه اولين سال برنامه دوم توسعه نيز ميباشد نرخ تورم به 6/12 كاهش يافته است.
نرخ پسانداز نيز در طي سالها 1360 تا 1379 مانند نرخ تورم نوسانات زيادي را
تجربه نموده است. اما اين نوسانات در جهت عكس متغير نرخ تورم بوده كه نشان ميدهد
رابطهاي معكوس بين نرخ تورم و نرخ پسانداز در طي سالهاي 1360 تا 1379 وجود
داشته است.
به طور كلي ميتوان گفت كه متوسط نرخ
تورم در زمان قبل از انقلاب (56-1339) برابر با 9/5 درصد بود كه اين رقم در طي
سالهاي 1357 تا 1379 به 20درصد افزايش يافته است. از طرف ديگر متوسط نرخ پسانداز
در فاصله سالهاي قبل از انقلاب 40 درصد بوده كه در طي سالهاي 1357 تا 1379 به
4/31 درصد رسيده است. با مقايسه تطبيقي اين اعداد ميتوان گفت كه با افزايش متوسط
نرخ تورم، متوسط نرخ پسانداز كاهش يافته است. تورم بالا در سطح جامعه باعث شده كه
قدرت خريد خانوارها كاهش يافته و در نتيجه پسانداز آنها كاهش يابد. از طرف ديگر
پسانداز شركتهاي خصوصي به علت كاهش تقاضاي مؤثر در جامعه براي كالاهاي آنها،
باعث كاهش پسانداز آنها شده است. همچنين به علت سهم بالاي دولت در اقتصاد ايران،
افزايش تورم در جامعه باعث افزايش هزينههاي دولت (به ويژه هزينههاي جاري) شده و
كسري بودجه دولت را افزايش و پسانداز آن را كاهش داده است. كاهش پسانداز بخش
خصوصي و بخش دولتي به معناي كاهش پسانداز ملي است. (نمودار1)
فرضيه دوم بر اين اساس است كه نرخ
تورم در ايران باعث كاهش نرخ پسانداز ميشود.
3ـ4. پسانداز دولت
دولت در اقتصاد وظايفي دارد كه براي
انجام اين وظايف، نياز به درآمد دارد تا در اين زمينه هزينه كند. در كشورهاي صنعتي
حجم دولت معمولاً كوچك بوده و بخش خصوصي به عنوان يك بخش قوي در اقتصاد فعال است.
دركشورهاي در حال توسعه به علت اينكه بخش خصوصي بطور فعال در اقتصاد حضور ندارد،
در نتيجه دولت مجبور است بعضي از فعاليتهاي اين بخش را به عهده بگيرد. بنابراين
دولتها در كشورهاي در حال توسعه نقش زيادي در سرمايهگذاري به عهده داشته كه براي
تأمين منابع مالي مورد نياز اين سرمايهگذاريها ابزارهايي در اختيار دارند و در
ادبيات اقتصادي از آنها به عنوان ابزارهاي مالي نامبرده ميشود. ابزارهاي مالي از
دو طريق بكار ميروند يكي از طريق سياستهاي مالي و ديگري از طريق سياستهاي
مالياتي.
1ـ3ـ4. سياستهاي مالي
اعمال سياستهاي مالي دولت از طريق
افزايش هزينهها باعث كسري بودجه ميشود، در نتيجه اين كسري به كاهش پسانداز
ميانجامد. اما اين كاهش در پسانداز كل به اندازه كاهش در پسانداز دولت (كسري
بودجه) نيست. همچنين در حالتي كه دولت از طريق سياست مالي انقباضي اقدام به كاهش
مخارج خود ميكند در نتيجه با مازاد بودجه مواجه است و پسانداز كل افزايش
مييابد، ولي نه به اندازه افزايش در پسانداز دولت. بنابراين ميتوان گفت رابطه
معنيداري بين كسري بودجه دولت با پسانداز كل وجود دارد. از اينرو دولتها جهت
افزايش در پسانداز كل بايد مخارج خود را كاهش دهند.
بررسي ارقام كسري بودجه نشان ميدهد
كه نسبت كل بودجه به توليد خالص داخلي طي سالهاي اخير در ايران 12 درصد بوده است.
البته اين نسبت متغير بوده و در سالهايي كه قيمت نفت كاهش داشته (مانند سال 1377)
اين نسبت به سطح بالاتري افزايش يافته است. بررسي كسري بودجه در ايران همچنين حاكي
از آن است كه دولت براي تأمين مالي آن به شدت به استقراض از نظام بانكي وابستگي
داشته است. از اينرو، كسري بودجه ايجاد شده به نظام بانكي منتقل شده و به ايجاد
پول جديد انجاميده است. به طوري كه طي سالهاي اخير كسري بودجه حدود 70 درصد از
پايه پولي كشور را تشكيل داده است. اين امر يكي از دلايل مهم افزايش حجم پول و
تشديد تورم در اقتصاد ايران بوده و اين مسئله ميتواند تأثير منفي بر روي پسانداز
داشته باشد.
2ـ3ـ4. سياستهاي مالياتي
بعد از جنگ جهاني دوم (تا دهه 1970)
اكثر كشورهاي صنعتي براي شكوفايي پسانداز عمومي
دست به اقداماتي زدند تا وصول ماليات را افزايش دهند. بويژه به دنبال
سياستهايي بودند كه نرخ ماليات و مالياتهاي جديد را افزايش دهند. زيرا افزايش در
مالياتهاي خانوار تا اندازهاي از مصرف و تا اندازهاي از پسانداز ناشي ميشود.
آثار مالياتها بر كاهش مصرف و پسانداز به ترتيب موضوعي مورد اختلاف است. برخي
مطالعات كشوري در زمينه رفتار پسانداز ابراز ميدارند كه افزايش در مالياتها در
كشورهاي در حال توسعه صرفاً مصرف بخش خصوصي را بدون اثر يا با اثر اندكي بر
پسانداز كاهش ميدهد. بطور مثال در ايران هزينههاي دولتي در هر سال افزايش
چشمگيري داشته و درآمدهاي مالياتي نتوانسته است پاسخگوي اين هزينه باشد. بنابراين
ساختار مالياتي ايران غيرعادلانه، ناكارآمد و پرهزينه بوده و نميتواند هدايتگر
بسيج پساندازها و همچنين فعاليتهاي اقتصادي و سرمايهگذاري سالم باشد.
4ـ4. ويژگيهاي جمعيتي
نخستين بار در سال 1958، جمعيت شناسي
به نام انسلي كول[10]
از دانشگاه پرينستون و اقتصادداني به نام ادگارهوور[11]
از دانشگاه دوك، با همكاري يكديگر مطالبي درباره نحوه مدلسازي پويا در بررسي اثر
جمعيت بر رفاه انتشار دارند. مطالعات آنان به ايجاد يك مدل اقتصاد كلان در مورد
رشد جمعيت و توسعه در هند منجر شد. بنابر تحليل آنها با كاهش زاد و ولد، بار تكفل
كاهش يافته و از طرف ديگر ميزان سرمايه مورد نياز براي تهيه مقدار ثابت سرمايه، به
ازاي هركارگر كاهش مييابد و اين امر موجب فراهم شدن امكان سرمايهگذاري بيشتر
خواهد شد و درآمد سرانه و پسانداز را افزايش ميدهد.
يكي ديگر از شاخصهاي جمعيتي مؤثر بر
پسانداز، ضريب شهرنشيني است. از آنجا كه هزينه يك خانوار شهري نسبت به يك خانوار
روستايي بالاتر است در نتيجه احتمال اينكه افزايش شهرنشيني اثر منفي بر روي
پسانداز كل داشته باشد، وجود دارد. در اقتصاد ايران بر اساس سرشماريهاي انجام
شده بعد از انقلاب رشد مواليد بسيار چشمگير بوده و همچنين تعداد دانشآموزان و
دانشجويان بشدت افزايش يافته است. از طرف ديگر شمار زنان شاغل در بخش صنايع
روستايي بشدت كاهش يافته كه اين عوامل باعث كاهش نرخ فعاليت در دو دهه اخير شده و
بارتكفل را افزايش داده است. البته بايد متذكر شد كه محاسبه بارتكفل خالص نشان
ميدهد كه افزايش بيكاري در بعد از انقلاب باعث كاهش در پسانداز خانوار شده است.
5ـ4. توسعه سيستم مالي
امروزه با پولي شدن اقتصاد و در نتيجه
جدا شدن پساندازكنندگان از سرمايهگذاران، لازم است ابزارها و وسايلي به منظور
انتقال وجوه از افرادي كه داراي مازاد هستند به افرادي كه با كسري مواجهاند، وجود
داشته باشد. در حقيقت سيستم مالي از طريق تأمين منابع مالي كوتاهمدت و بلندمدت
باعث رونق اقتصادي خواهد شد و هرچه كه سيستم مالي اعم از نهادهاي مالي و بازارهاي
مالي گستردهتر و كاراتر باشند باعث جذب پساندازهاي مردم از يك طرف و افزايش انگيزه
براي پسانداز از طرف ديگر خواهد شد و سرمايهگذاري را افزايش ميدهد. افزايش
سرمايهگذاري نيز باعث افزايش درآمد ملي شده و مجدداً باعث افزايش پسانداز خواهد
شد.
نگاهي به اقتصاد ايران در يك قرن
گذشته نشان ميدهد، نخستين نهاد يا در واقع شبه نهادي كه در ايران به انجام وظايف
سوداگرانه مالي پرداخت، صرافيها بودهاند. سپس به تدريج نهادهاي مالي گوناگوني در
عرصه اقتصاد كشور تشكيل شدند و به فعاليت پرداختند. اما بايد به صراحت گفت كه در
اقتصاد كنوني ايران، مجموعه كاملي از بازارهاي مالي و ابزارها و نهادهاي مالي وجود
ندارد. بازار مالي ايران كاملاً بانك محور بوده بطوريكه دولت كنترل همه جانبهاي
به آن دارد و هنوز از يك ساختار مناسب بازار پول و سرمايه براي تجهيز و تخصيص
بهينه منابع محروم ميباشد. دولت بطور گسترده در فعاليتهاي اقتصادي و مالي دخالت
نموده و اگر آن را از مجموعه فعاليتهاي اقتصادي و مالي جدا سازيم بازارهاي مالي
آنقدر در مقابل فعاليتهاي اقتصادي كوچك ميشوند كه نميتوان نقش مهمي براي آنها
در فرآيند رشد و توسعه كشور قائل شد. نكته قابل توجه اينكه فقدان تعادل در بودجه
دولت، تخصيص غيربهينه منابع به همراه سهميهبندي اعتباري، ارائه تسهيلات با
نرخهاي ترجيحي، مداخلات دولت در زمينه تعيين نرخ سود و تحميل تسهيلات تكليفي به
نظام بانكي از جمله مشكلاتي است كه حتي بازار پول كشور را نيز از انجام وظايف خود
باز داشته است. علاوه بر موارد فوق، عوامل ديگري نيز بر پسانداز مؤثرند كه ميتوان
به توزيع درآمد، خالص صادرات، پسانداز شركتها، تغييرات قيمت سهام، مصرفگرايي،
دانش فني، عوامل فرهنگي (كه از آن به عنوان اثر نمايشي ياد ميشود)، فساد اداري و
مالي، فرار سرمايه، انقلاب، جنگ و غيره اشاره نمود.
پسانداز مبحثي مرتبط با انتخاب يا
تخصيص بين زماني بوده و اصليترين منبع سرمايهگذاري است كه كشور ايران از كمبود
آن رنج ميبرد. از ديدگاهي مهمترين علت كمبود سرمايه در ايران را ميبايد در ريشه
اساسي آن يعني «پديده قلت پساندازها» جستجو نمود. حال جهت شناخت كمبود پسانداز
در كشور بايد به بررسي عوامل مؤثر بر آن پرداخت. صندوق بينالمللي پول[12]
مدلي را جهت شناخت عوامل مؤثر بر پسانداز ارائه نموده است كه به صورت زير است:

S:
پسانداز ملي
NI:
درآمد ملي
growth:
درصد تغييرات GDP سرانه واقعي
CPI:
شاخص بهاي مصرفكننده
TOT:
درصد تغيير در رابطه مبادله
M2:
نقدينگي
GNP:
توليد ناخالص ملي
AGE:
تعداد افراد بين 64-15 سال
URB:
جمعيت شهرنشين
POP:
جمعيت كل
Dummy:
متغير مجازي كه مقدار آن براي كشورهاي بدون مشكل بدهي يك و براي ديگر كشورها صفر
است.
اين مدل براي تمام كشورهاي در حال
توسعه معرفي شده است. اما بايد به اين نكته توجه نمود كه صندوق بينالمللي پول به
خاطر محدوديتهاي آماري موجود در اكثر كشورهاي در حال توسعه، مدل خود را با
آمارهاي جهاني تطبيق ميدهد. از آنجا كه هر كشوري به لحاظ شرايط فرهنگي، اجتماعي،
سياسي و اقتصادي وضعيتي متفاوت از ديگري دارد، لذا بايد مدل مورد نظر براي هر
كشوري بر اساس شرايط موجود در آن كشور تعديل شود. بنابراين در مدل زير متغيرهاي
كليدي چون درآمد سرانه، رشد اقتصادي، نرخ تورم و بارتكفل خالص[13]
كه بر نرخ پسانداز در ايران مؤثرند براي بررسي پديده مورد مطالعه در نظر گرفته
شده و اثرات ديگر متغيرها به اجزاء اخلال محول شده است.
growth: D(Log GNP)
LnFR: D(Log CPI)
DR:
بارتكفل خالص
PCI:
درآمد سرانه
Dw: كه
مقدار آن براي سالهاي قبل از انقلاب صفر و براي سالهاي پس از انقلاب يك است.
به كارگيري روشهاي سنتي و معمول
اقتصادسنجي در براورد ضرايب الگو با استفاده از دادههاي سري زماني بر اين فرض
استوار است كه متغيرهاي الگو پايا هستند. اگر متغيرهاي سري زماني مورد استفاده در
براورد ضرايب الگو ناپايا باشند، در حالي كه ممكن است هيچ رابطه با مفهومي بين
متغيرهاي الگو وجود نداشته باشد، ميتواند ضريب تعيين بدست آمده آن بسيار بالا و
موجب شود تا محقق به استنباطهاي غلطي در مورد ميزان ارتباط متغيرها برسد. وجود
متغيرهاي ناپايا در الگو در حال ميتواند سبب شود آزمونهاي t و F
معمولي از اعتبار لازم برخوردار نبوده و رگرسيون بدست آمده يك رگرسيون كاذب باشد.
از اين رو با استفاده از آزمون ديكي ـ فولر و ديكي ـ فولر تعميميافته نتايج ذيل
در مورد پايايي متغيرهاي مورد استفاده در اين تحقيق بدست آمده است.
1- متغير GNSR پايا از درجه يك I(1)
است.
2- متغير growth پايا از درجه صفر I(0)
است.
3- متغير LnFR پايا از درجه يك I(1)
است.
4- متغير PCI
پايا از درجه يك I(1) است.
5- متغير DR
پايا از درجه يك I(1) است.
با توجه به اينكه متغيرها از نظر
پايايي هم درجه نيستند در نتيجه استفاده از روش OLS نميتواند
ضرايب بدون تورش را به ما ارائه دهد. لذا جهت از بين بردن اين تورش (براساس نظريه
شين و هاشم پسران[14])
از الگوي خود توضيح با وقفههاي گسترده[15]
استفاده شده است. همچنين جهت بررسي رفتار كوتاه مدت متغير وابسته با مقادير تعادلي
بلندمدت از مدل تصحيح خطا[16]
استفاده شده است. يعني اينكه بعد از براورد ضرايب الگوي بلندمدت از طريق ARDL، جمله تصحيح خطا (ECT) كه همان خطاي رگرسيون الگوي دستيابي بلندمدت است، با يك وقفه به
عنوان يك متغير توضيح دهنده در الگوي ECM
مورد استفاده قرار ميگيرد. ضريب ECT
سرعت تعديل به سمت تعادل را نشان ميدهد و انتظار ميرود از نظر علامتي منفي باشد.
حال با توجه به مطالب فوق، به محاسبه حساسيت نرخ پسانداز به عوامل تعيينكننده در
بلندمدت و كوتاه مدت پرداخته ميشود. مدل زير همان الگوي ARDL براي نرخ پسانداز در اقتصاد ايران است.

همانطوري كه از مدل فوق پيداست، متغير
بارتكفل (DR) در
سطح 90درصد و بقيه متغيرها در سطح 95 درصد معنيدار هستند. R2 بالا نشاندهنده توضيح دهندگي خوب متغيرهاي مستقل از متغير
وابسته است. همچنين علامت ضرايب متناسب با انتظار بوده و نشان ميدهد در مدل ARDL اثرات نرخ تورم، بارتكفل و انقلاب بر نرخ پسانداز منفي است و
اثرات درآمد سرانه، رشد اقتصادي و نرخ پسانداز دوره قبل بر نرخ پسانداز مثبت ميباشد.
جهت شناخت گرايش الگوي پويا (ARDL) به سمت الگوي
تعادلي بلندمدت نياز به آزمون فرضيه ذيل ميباشد.

كه آماره مورد نظر براي آزمون اين
فرضيه به صورت زير است:

بر اساس معيار شوارز ـ بيزين در مدل ARDL، تعداد وقفههاي بهينه در نظر گرفته شده براي متغير وابسته (GNSR) تنها يك وقفه
ميباشد. در نتيجه فرضيه زير مورد آزمون قرار ميگيرد.

كميت آماره t
براي آزمون فرضيه فوق برابر است با:

قدر مطلق كميت آماره t از
قدر مطلق كميت بحراني ارائه شده توسط بنرجي (كه در سطح 95 درصد برابر 82/3- است)
بيشتر است. لذا فرضيه H0 رد
شده و نتيجه ميگيريم يك رابطه تعادلي بلندمدت بين متغيرهاي الگوي نرخ پسانداز
وجود دارد. بنابراين رابطه زير به عنوان حل بلندمدت الگو بدست ميآيد.

اعداد داخل پرانتز كه نمايانگر آماره t
براي هر يك از پارامترهاي الگوي فوق هستند همگي بر بااهميت بودن ضريبهاي براورد
شده تأكيد دارند. همانگونه كه ملاحظه ميشود به استثناء ضريب بارتكفل كه در سطح
90درصد معنيدار است، بقيه ضرايب در سطح 95 درصد معنيدار هستند. در الگوي بلندمدت
فوق عرض از مبدأ از لحاظ آماري معنيدار است ولي علامت آن با تئوريهاي موجود
ناسازگار است اما احتياج به تفسير آن نميباشد. ضريب متغير رشد اقتصادي مثبت بوده
و نشان ميدهد به ازاء افزايش يك درصد رشد اقتصادي، نرخ پسانداز 48/0 درصد افزايش
مييابد. اثرات نرخ تورم در بلندمدت بر نرخ پسانداز منفي بوده و نشان ميدهد به
ازاء افزايش يك درصد در نرخ تورم، نرخ پسانداز 25/0 درصد كاهش خواهد يافت. اثر
درآمد سرانه بر روي نرخ پسانداز مثبت بوده و همچنين اثرات انقلاب و بارتكفل بر
نرخ پسانداز منفي است.
الگوي تصحيح خطا (ECM) كه بيانگر
ارتباط نرخ پسانداز با متغيرهاي مستقل در كوتاهمدت است به صورت زير ميباشد.

با توجه به آماره t به
استثناء ضريب تغييرات بار تكفل(DDR) كه
در سطح 90 درصد معنيدار است، بقيه ضرايب در سطح 95 درصد كاملاً معنيدار هستند.
ضريب ECM(-1) ضريب تصحيح خطا نام دارد كه در مدل فوق 63/0 برآورد شده است كه
نشان ميدهد در هر سال 63/0 از عدم تعادل يك دوره در نرخ پسانداز در دوره بعد
تعديل ميشود. R2 بالا نشان
ميدهد كه متغيرهاي مستقل به خوبي رفتار متغير وابسته را توضيح ميدهند. توزيع f نيز
نشاندهنده معنيدار بودن رگرسيون است و كليه ضرايب معنيدار هستند.
براي بررسي نقض يا عدم نقض فروض
كلاسيك در مدل تخمين زده شده در اين تحقيق نياز به بررسي بعضي از آزمونها ميباشد
كه نتايج آنها در جدول ذيل آمده است.
جدول 1- آزمون فروض كلاسيك در مدل
|
آماره آزمون |
ضريب لاگرانژ
|
احتمال آن |
آماره f |
احتمال آن |
|
آزمون خودهمبستگي |
238 |
32/0 |
01/2 |
17/0 |
|
آزمون تصريح مدل |
58/0 |
45/0 |
47/0 |